چشم شیشه ای

وقتی توو شیشه ی چشمات
نمی تونم خودمو پیدا کنم
هم تُ توو چشمام خودت رُ ،
نمی تونم اینو هم حاشا کنم

برقِ ماتی توی چشمات
روی سطحِ شیشه مونده
چلچراغی توی چشمام
تصویرِ تو رُ شکونده

می شه با تلنگرِ پلک
چلچراغِ گریه خاموش
تا ببینی چی نشوندی
جای ساقیای مدهوش
توی میخونه ی چشمات
دو تا تیله ی فراموش

بردار این رنگُ وارنگُ
که سیاهی زمونه
تقصیرِ چشمِ سیاه ت نیست
اگه دنیات سوت ُ کوره
از سیاهی چشات نیست
این گناه ت نیست

بذار چشمایِ من و تو
آینه ی روبرو باشه
شبِ بیرون از چشامون
گمِ این توو به توو باشه

آینه بندونِ چشامون
شب نداره
پُرِ نوره ، چلچراغه
شب توشون پا نمی ذاره/

محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: