ترانه

حس یه گریه مونده تو چشمام
بغلم بی قراره عصیانه
تو وجود خودم نمی گنجم
ظاهرا مستعد طغیانه !

پشت آشوب های پاییزی
مطلقا منطق زمستونه
برگهایی که سبز میمیرن
دلخوشی شون صدای بارونه !

نفسم بوی تلخ الکل داشت
توی شبهای بی تو سر کردن
با همین استکان بی مصرف
رد دلتنگیاتو تر کردن

نصفه شبها که میزنی به سرم
بغض تلخی گلومو میگیره
این تشنج چقدر دلچسبه
با پتویی که رومو میگیره !

قرصهامو دوباره گم کردم
خواهرم مثله روح رو سرمه
لعنتی کی میخوای خودت باشی
جمله بی نظیر خواهرمه !
محمد انصاری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: