تمام عمر تنهاییم

دارم هر لحظه می ترسم،ازین غرور که دیوونه س
نفس هایی که بیداره،هنوزم تویِ این خونه س
تو بامن زیرِ این سقفی،ولی این خونه زندونه
تو سردی با من این روزا،تمام سال زمستونه
نه احساسی به هم داریم،نه حاضریم جدا باشیم
یه عمری پیشِ هم موندیم،تا که یه عمری تنهاشیم
در و دیوار این خونه،فقط خاطره میپاشه
با این غرور که ما داریم،نمیشه خونه ای باشه
تو آرومی،من آرومم،فقط ظاهرمون اینه
باید دل بکنیم از هم،راهِ نجاتمون اینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: