امشب

سوسوی شمع و رقص نور امشب تو این خلوت
آرامشی بهم می ده که جذاب و شیرینه
این بغض و گرمای یه شمع و سردی دستام
تنها به این عشقه که یکی ما رو می بینه
با کلی بغض و اشک و آه و بی قراری من
امشب براش دست دلم رو زود رو کردم
با این که می دونم که می دونست اما من
تنها تو رو داشتن رو پیشش آرزو کردم
حس می کنم امشب یکی اشکامو می بینه
حس می کنم امشب کسی حالم رو می فهمه
انگار می تونه برام کاری کنه چون که
حس می کنم داره به این اشکام می خنده
مفهوم رعد و با د و بارون و نمی فهمم
امشب چرا وقتی که شمعام گرم آتیشن
شاید می خواد جوری بهم اینو بفهمونه
این غصه و تنهاییا دارن تموم می شن
امشب کجایی که به من اینقدر نزدیکی
حس می کنم دارم از این غربت رها می شم
حس می کنم چشماتو می بینم به زودی . وای
حس می کنم امشب دارم حاجت روا می شم .

—————————————————————

یه دنیا پوزش … چون یه ترانه قدیمی و پر از اشکال بود
اما گفتم تو این روزای بی ترانگی … فقط باشم ، و البته که بعضی اوقات فقط بودن کافی نیست !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: