ترانه لحظه ها از اسحاق

ترانه لحظه ها از اسحاق تتا

لحظه های من شده تیره و تار
همدم تنهایی من شده یه گیتار
خاطره ی تو از یادم نمیره
خونه بی حضور تو دلگیره
بزار یکبار تو لحظه دیدار
درآغوشت بگیرم واسه آخرین بار

بی تو یه جسم سردم
پر از غم و دردم
بزار دستاتو بگیرم
نزار تو تنهایی بمیرم
یه راهی پیش روم بزار
خسته شدم از این انتظار
بگو قلبت واسه من میکوبه
اگه نباشی این دل آشوبه

بی تو یه جسم سردم
پر از غم و دردم
بزار دستاتو بگیرم
نزار تو تنهایی بمیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: