مادر بزرگ

مادر بزرگ مادر بزرگ قصه هاتون تو گوشمه
وقتی به قاب پنجره شب داره بارون میزنه
وقتی تو کنج این اتاق به یادتون کز می کنم
دیدن عکسای شما تمام دنیای منه

بگین چی بود که تو سه ماه شاخه و برگتونو چید؟
تیشه به ریشتون زد و یه سرو کهنرو برید!!
چرا تمام دل خوشیم پیر و خم و شکسته شد؟
جاده ی خاطرات ما کجای قصه بسته شد؟
هیچی نمی تونه شب و از تو مواتون بگیره
هزارتا غول سرطان تو عمق چشمات می میره

تو بیا مسیح من باش
یه روزی دوباره برگرد
نمی شه بی لحن خندت
راحت این دنیا رو سر کرد

ده سالی می شه سنگتون بالشه هق هقم شده
شما که نیستی این شبا تنهایی عاشقم شده
هیچکی مثه شما نشد!ساده و پاک و مهربون
تو چشمای سیاهتون،دو تا از هفتا آسمون
هزار تا پاییز دیگه یاد تو سبز و روشنه
کوچیکترین عکس شما تو کیف پولم با منه!!

تو بیا مسیح من باش
یه روزی دوباره برگرد
نمی شه بی لحن خندت
راحت این دنیا رو سر کرد!!!!

شاهین.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: