سفر

حالا چه وقته سفره…بی تو زمان نمیگذره
هرجا میری منم ببر…بی تو دلم دربه دره
بیتو تموم من غمه…نخواه بگم سفر بخیر
طاقت موندنم کمه…نخواه بگم سفر بخیر
باره تو بستی که بری…بهم میگی مسافری
واسه نگه داشتن تو…رو میزنم به هر دری
به لرزه میندازه منو شنیدن اسم سفر
زخم عمیق بی کسی خودکشیای بی خطر
سفر تو زندگیه من یه بغض موندگار شده
به جاده اعتماد نکن جاده بی اعتبار شده

من از این فاصله ها زخم خوردم
هرکی رفته از پیشم تو راهه
پشت هرکی اب ریختم اب برد
نگو عمر سفرت کوتاهه
چشمم از فاصله ها ترسیده
نمک جاده تورو میگیره
هرکی که تو راه رفتن افتاد
هوایی میشه میذاره میره
به تو اعتماد دارم اما…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: