« از تو تندیس باید ساخت »

از تو تندیس باید ساخت
از تو که حرفتو نمی فهمیم!
از تو که بدترین هستی
خوب – ماییم!ما که بی رحمیم!

از تو تندیس باید ساخت
از تو که زشت و لاغر اندامی!
از تو که شبیه یتیمایی!
از تو که توو نوبت وامی!

از تو تندیس باید ساخت
تو که مشکل گزینشی داری
توو مصاحبه راستشو میگی
واسه اینه یه عمره بی کاری!

صبح جمعه!- تو!- دانشگاه؟!
جمعه که کلاس بر پا نیست!
تو یه مومنی که خدات
توی ظاهرت هویدا نیست

از تو تندیس باید ساخت
که توو مترو مچاله تر میشی
از تو که به جرم « خودت بودن »
هی دچار دردسر میشی

از تو که حرفهاتو بی پرده
توو ترانه مینویسی
از تو که روی پاکت کِنت
شعر عاشقانه مینویسی

از تو تندیس باید ساخت
که تمومی نداره کابوست
هیچکسو نداری که بگی:
« بطلب بیام به پابوست ».

جای سیلی به روی صورتته
آخه درد خودزنی داری
کمرت نمیشکنه اما
یه دل شکستنی داری

تُف به روی هر چی نامرده!
قرص و سیگار با تو همدردن!
وولف و شاعره ها به کنار!
زنا خیلی – خیلی نامردن!

درد عشق و درد نامردی
تو رو به روز مُرده ها انداخت!
اما زنده ای و می جنگی!
از تو تندیس باید ساخت!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: