هیی نداشتم…….

اگه هیچی نداشتم پات بریزم
دلم واست پر از حس جنون بود
همیشه عاشقت بودم ولی باز
دلت با این دلم نامهربون بود
اگه قسمت نشد واست بمیرم
حالا حرفام پره از حس رفتن
نموندی که ببینی بی بهونه
منو این گریه ها آروم شکستن

هوایی میشم این شب ها که سرده
تو آغوشت بشینم ولی انگار
یه عشق تازه ای جامو گرفته
کشیده بینمون بازم یه دیوار
مگه چیزی واست کم بود که رفتی
میدونی واسه تو کم نمیزاشتم
خیانت کردی و باختش غرورم
تو شبهام جزتو من بی کسی داشتم

عدالت کردی فهمیدم
به پای من بودی یا اون
خیال کردم که میبینی
تو چشمام گریه و باروون

دوستان منتظر نظر شما هستم……
روزی با خود میگفتم اگر اورا با غریبه ببینم دنیارو به آتش میکشم اما………
اما حالا حاضر نیستم در تاریکیه سکوتم کبریتی روشن کنم تا اورا ببینم…………

از این نویسنده بیشتر بخوانید: