امشب…

تقدیم به همترانه ی عزیزمون که حال این روزاش آفتابی نیست !
سنگ صبور آکادمی، رسول آدینه ی عزیز
امیدوارم که زودتر روزای بهاری به زندگیت برگردن آمین!

امشب برای بودنت
دنیا رو راضی میکنم
امشب نشستم پیش تو
هی شعر بازی میکنم!

هی واژه پشت واژه و
هی خلقتی ناگفتنی
امشب شدم مجموعه ایی
از حالتای دیدنی!

رد میکنم بی اعتنا
هر چی حدود ممکنه
امشب تب دیوونگیم
شکل جنونی مزمنه!

میچرخه دورم زندگی
دوران به دوران، مو به مو
میشم یه دلخوش زاده تو
تقویم های بی شرو(ع)

سرگیجه میگیرم از این
ذوق مرگ های پوچکی
با تو شدم لبریز یه
احساس خوب کودکی!

تو گم شدی تو قلب این
شعر بدون حاشیه
شاید فقط امشب رسول
هی غصه خوردن کافیه!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: