شهر خاطره

منو دوباره با نسیم ببر به شهر خاطره
تو لحظه ای که روشنی نشسته پشت پنجره

منتظرم که دست تو به در بکوبه با نسیم
روشن بشه دل سیاه پر بکشه غصه و بیم

دلم میخواد یه بار دیگه معنی باورم باشی
تو جاده نگاه من مقصد آخرم باشی

دلتنگتم بیا گلم که آخرین ستاره ای
برای من که زخمی ام تو فرصت دوباره ای

بهانه ای واسه دلم نمیشه از تو بگذرم
حتی اگه بخوام بازم یادت نمیره از سرم

یاد تو و نگاه تو الهه ذهن منه
خط زدن خاطره هات کاریه که ناممکنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

504
۴

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com