(( پلــــــانــــــی از جــــهـــــنّم…! ))

((بســم الله الرحمن الرحیــم))

به زندگی سـلام کن/به زخمهای روو تنت

به دین اون طناب که/ یه عمره مونده گردنت

* * *

به ناله های ممتد /یه تخت خواب یخ زده

به شاعـری که نیمه شب/به دفترش ملخ زده!

* * *

به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد

چراغ قرمـزُ ندیـد/ جهانشو جریــمه داد!

* * *

به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد

پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…!

* * *

نگاه کن به صحنه ی/ شکستنِ برادرت

تعــرّض چریــک ها / به روسـریِ مـادرت!

* * *

نگاه کن به ساعتت/ که کلّ هفـته یخ زده

چقد شبیــه چشمهات/ به چاه نفـتِ یخ زده!

* * *

چرا نفس نمی کشی؟/چقدر طاقتت کمه

هنوز قصّه مونده،این / پلانی از جهنّمه

* * *

تمـام عمر له شدی / تمام عمر یخ زدی

بلنــدشو نگـاه کن / تو از کمــا دراومدی!

* * *

بلنــد شو دِ بی شرف! / سکوتُ قتل عاااام کن

نقاهتت تموم شد / به زندگی ســلام کن…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باتشکر از الــهه صادقی نازنین که لحظه های شیرین حضور حقیقیش درکنارم بهانه ی سرودن این ترانه شد.

((لحـظه لحــظه هاتان لبریــز عطــر استـجــابــت))

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود حمیده ی نازنین @};- به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…! @};- =D> =D> =D> پیروز باشی
  • @};- =D>
  • درود خانوم غفوریان مثله همیشه زیبا و خاص @};-
  • به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد چراغ قرمـزُ ندیـد/ جهانشو جریــمه داد! ممنون خانم غفوریان ... حس شما ستودنی است . ترانه قابل وصف نیست @};- @};- @};-
  • درود کار خوبی بود.. وامیدوارم نیش زنبور کلافتون نکرده باشه چون خودم از ناحیه سر دچار این معذل شدم .. :-) موفق و موید باشید @};-
    • درود آقای باغشیـنی متشکرم. کلافه که چه عرض کنم برای یکی دوساعت واقعا شکنجه بود البته حضور الهه خانوم حکم مرهم رو داشت ولی خوب درهرحال بد معضلیه این معضل :-)) :-)) ممنونم از حضورتان @};- @};- ((آرامــش نصیــبتان))
  • سلام حميده جان عزيزم كارتو مثل هميشه دوست داشتم و ازش لذت بردم. مجيد و احسان عزيز هم به نكات خوبي اشاره كرده بودن،جا داره از اون ها هم تشكر كنم بابت نگاه ريزبينشون. موفق تر ببينمت گلم. @};- @};- @};-
    • سلام سعیــده ی عزیزم مثل همیشه از بودنت دلگرم شدم وخوشحالم که ترانه رو پسندیدی. بله من هم ازاین دو دوست گرامی متشکرم. :-) ممنونم که هستی دوست من. @};- @};- ((هرآنـچه نامـش خوشبخـتتی است نصیــبتان))
  • سلام حميده زنبـــــــــــــوري ;)) :-x :-x :-x :-x الان هيشكي نميتونه حدس بزنه كجايي آجي!!!!! ;)) ما كه بخيل نيسيم خوش بگذره هول نكنيا آبرومونو ببري ;)) آخرشم كه ميدوني چي بايد بخواي ;)) ;)) يادت نره دو تا بگيري يكي از طرف من يكي از طرف خودت :-)) :-)) ترانه رم كه من اصن در جريان سرودنش نبودم خواهري! قوربون انگشت نيش زده شدت برم من كه اسم منيو كه كوچك ترين حقي توو اين ترانه نداشتم آوردي :-x :-x خيلي دوستت دارم و بهت افتخار ميكنم. جاي منم بستني بخوريد خو :-( :-S :-S :-S :-S :-S :-S =((
    • سلام عزیـــز دلم :-x :-x آره خودمم نمیدونم کجام :-)) :-)) تو اون محفل همه هول کردن غیر از من حتی خود صاحب مجلسم هول کرده بود بنــده خــدا ;)) :-)) بللللله خواستم اساسی... فقط نمیدونم چرا خواسته ی من انقدر حساسیت برانگیز شد :-S تمام رسانه ها ازش برداشت منفی کردن هرچی من گفتم بابا ما که قصد برادری داریم به خرجشون نرفت که نرفت ;)) :"> البته من نگران خودم نیستم ها میترسم باعث تخریب وجهه ی صاحب مجلس بشه :-)) إإإ الـــهههههه توو روز روشن داری دروغ میگی؟!!!!! تو درجریان سرودن این ترانه نبودی ها :-? پس خاله ی بنده بودن وسط سرودن ترانه گفت آجی انقدر شلوغ می کنم که نتونی بنویسی یعدم مشهدو با همه ی اباهتش گذاشت روو سرش ها؟!!!!!! :-)) :-)) توهم مایه ی افتخار خاندان ما هستی الـهه بانووو :-x :-x به جان خودم اونجا هیشکی به من بستنی نداد :-S انشاءالله میای مشهد دوباره میریم بستنی میخوریم اینبارم مهمون تو :-)) :-)) از خدای مهربون ممنونم که خواهری مثل تو دارم :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x ((لحـظه لحـظه هاتان لبریـــز عطــر خـــدا))
  • خیلی زیبا بود احسن @};- =D> تغییر رویه دادید! :-)
  • بی نظیر بود واقعا خسته نباشی.. =D> =D> کاش این کار خونده بشه @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد
  • ترانه با اندیشه همیشگی مولف همراه هست خانم غفوریان همیشه برای شروع ترانه خوب عمل میکنید و این از نکات مثبت اکثر ترانه های شماست @};- ................... به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد چراغ قرمـزُ ندیـد/ جهانشو جریــمه داد! @};- خیل خوب بود * * * به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…! حق باج / با احسان موافقم ، باج مگر حق هست؟ حق سکوت / یعنی حقی که به کسی داده میشه تا رازی رو تو دلش نگاه داره ... اما باج یا همون باج سبیل حق نیس و به زور گرفته میشه از کسی... @};- نگاه کن به صحنه ی/ شکستنِ برادرت تعــرّض چریــک ها / به روسـریِ مـادرت! چریک ها جائی در این ترانه ندارن وقتی شما اجتماعی مینویسید و تمام ماجرا و اتفاقات حول یک جامعه مشخص دارن میوفتن ... چریکها و تعرضاتشون جائی در این اتفاقات ندارن .. .. ما دردهای اجتماعمون کم نیس که بخوایم فرا مرزی هم نگاه کنیم به جهان ...حداقل در قالب همین ترانه @};- * * نگاه کن به ساعتت/ که کلّ هفـته یخ زده چقد شبیــه چشمهات/ به چاه نفـتِ یخ زده! اول اینکه موافقم یخ زدن ها زیاد شدن در ترانه شما و اصولا تکرار در ترانه وقتی خوب هست که محوریتی بر عهد واژه باشه ، اما یخ زدن به نظر من زیاد بود دوم اینکه من خیلی سعی کردم چاه نفت یخ زده ای در دنیا پیدا کنم ولی موفق نشدم ، باز ولی مشکوکم به این امر و برای خودمم سوال شده که آيا نفت خام میشه یخ بزنه !! اونم قبل از استخراج!! اگر بر این باور باشیم که یخ نمیزنه // شما سورئال کردید این قسمت ترانه را در حالی که تمام ترانه رئال هست و نمیشه قبول کرد این مورد را ... @};- * * * بلنــد شو دِ بی شرف! / سکوتُ قتل عاااام کن نقاهتت تموم شد / به زندگی ســلام کن… موضوع ترانه اجتماعی و بیان دردهائی هست که راوی به مخاطب میگه تا جهنمی رو به تصویر بکشه برای مخاطب ، در عین حال که نام ترانه پلانی از جهنم هست // راوی در ابتدا و انتهای کار از مخاطب میخواد تا به زندگی سلام کنه !!!یعنی امید بخشی آيا نگاه مولف ترانه این هست که اگر چشم مخاطب به زشتی های جامعه باز باشه میتونه زندگی کنه؟ یا اینکه اگر چشمهاشو ببنده اجتماع دچار این گونه سرخورده گیها خواهد موند؟ @};- @};- @};- نظرات شخصی بنده از کم سوادی هست :) بخشید @};-
    • مجید عزیزم اشال.... خود خانم غفوریان تشریف میارن منو ببخش بخاطر دخالتم وببخشید اول سلاااام گاهی مشکلات اجتماع با یه سری مسایلی آمیخته میشه که سنخیتی با هم ندارن وشاعر چاره ای جز بازتاب این مسایل نداره مخصوصا وقتی اجتماعی مینویسه در مورد چریک ها که گفتی مساله ای فرا مرزیه و جز دردهای اجتماعی ما نیست مخالفم باهات داداشی بنظرم در یه جامعه ی آرمانی ومورد قبول اسلام کشیدن چادر از سر وگذاشتن چادر و روسری به سر با اهرمِ زور(چریک ها)به یه اندازه تجاوز صورت گرفته واز طرفی هم حدود اختیارات شاعر در بکار بردن واژه های بی غل و غش رو در نظر بگیر که موجب برخی مسایل نشه چند بیت از خود حمیده سادات غفوریان عزیز که من دوست دارم تقدیمت میکنم و تقدیم ایشون وقتی قرار نیست کسی باورت کند بگذار عذاب فاصله تنـــــــهاترت کند در کودتای برف و زمسـتان بمان که بعد باران بی دریـــغ بهــــــاری ترت کند ازکوه تابه کوه فرج هست ممکن است سعیت صــفا بیاوردو هاجـــرت کند آغوش سنگ باش وبه آهن امان بده تا ضربه های تیشه درخشان ترت کند @};- @};-
      • رسول جان سلام دخالتی وجود نداره دوست من اصل تحلیل همین هست که هر کس نظری بگه تا ترانه بدون حضور مولف باز بشه ، حالا شما زحمت کشیدی و جواب دادی @};- اولا رسول جان با نگاه تو: ""در یه جامعه ی آرمانی ومورد قبول اسلام"" بمن بگو جامعه مورد قبول اسلام چه جامعه ای هست؟ جامعه ایرانی یا جامعه اسلامی؟ چرا مذهبو به میان میکشی ؟ کشیدن چادر / تجاوز به حریم شخصی یک زن هست جدای دین و مذهب... در همه جای جهان تجاوز به حریم زن یا مرد مجازات رو به همراه داره و این قانون هست نه دین و مذهب... رسول جان چه کسی شاعرو مجبور کرده که از یه ترانه اجتماعی که تمامیت فضا منحصرا از یک کشور و اجتماع هست خارج بشه به سمت چریک ها؟؟؟ یعنی این اتفاق انقدر دغدغه بوده برای شاعر؟ خب میتونست ترانه شو فرا مرزی کنه که به راحتی همه جور وحشی گری و نغض حقوق بشرو بیان کنه @};- در مورد حدود اختیارات شاعر در استفاده از واژه های بی غل و غش // به من بگو واژه های بی غل و غش چی بود منظورت؟؟؟ چریک ؟؟؟ خانم غفوریان گرامی خوشبختانه در این مورد حواسشون جمعه و میدونن چه واژه ای برای ترانه شون مناسبه / اما شما از اختیارات شاعر در استفاده از واژه ها گفتی در حالی که بحث ما در مورد یک بند از ترانه هست و با چریک مشکل نداریم بلکه ترکیبات و تالیفات بندی که موجب شده چریک وارد ترانه بشه باعث این مشکله ... @};- موفق باشی @};-
      • مجید عزیزم بازم سلام من برداشت خودم رو از اون قسمت از ترانه ی خانوم غفوریان گفتم البته خیلی باهات موافقم که رعایت حریم زن در تمام جوامع قانونه و این رو هم باید بدونیم که حقوق انسانی در جامعه ی ما آمیخته شده با قوانین مذهبی و اسلامی درسته متن قانون خیلی جاها از فرانسه و سوییس و...برداشت شده ولی آمیختگی غیر قابل انکاری با اسلام داره دلیل اسم بردن از اسلام همین بود...درسته در همه جای دنیا رعایت شان زن جز قوانین هست ولی در کشور ما روی مساله ی حجاب همیشه بحث و جدل بوده از زمان رضا خان تا خود امروز وبنظر من هیچ وقت شان حجاب رعایت نشده یادمه تو یکی از برنامه های تلوزیون داد یکی از معروف ترین علما هم در اومده بود که آقا با زور مساله ی حجاب رو دیکته کردن بی توجهی به عفافه که بازکردنش بحثمونو طولانی میکنه توجه خانم غفوریان به این قضیه بعد از مطرح کردن قسط بیمه و فروختن دختر و.... که از معضلات جامعه ی کنونی ماست به قضیه حجاب بنظر من اشاره به همین نوع رفتار که در اصل تجاوز به حقوق شهروندیه هست اتفاقا همون علامت تعجبی که جلوی مصرع تعرض چریک ها/به روسری مادرت! گذاشتن هم بی دلیل نیست شاید اول خودشون بخاطر کلمه ی چریک وجبر استفاده از اون تعجب کردن(البته اصلا نمیگم ایشون تو کارشون آزاد نبودن وخودشونو محدود کردن بلکه میگم خواستن با استفاده از کلمه چریک به در بزنن که دیوار بفهمه.......) در مورد غل و غش هم منظورم رعایت بعضی خطوط قرمز بود که منجر به تلف شدن ترانه در مرحله ی انتشار نشه مجید جان کاش خودشون بودن بحث و روشن تر میکردن تقدیم به داداش گلم @};-
      • رسول من متوجه نمیشم چطور داری ارتباط میدی بین مسئله حجاب در ایران و چریکهای خارج از ایران ؟ اتفاقا نکته خوبی گفتی / که من موافق نیستم قسط بیمه برای بند قبل ازین هست به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…! کدوم فروش دختر؟؟؟ خانم غفوریان از باج حرف میزنن /باج معنای معادل زورگیری داره نه خرید و فروش دوست من @};- در ضمن رسول گلم / پرداخت قسط بیمه چه ارتباطی با چریک ها داشت که مطرحش کردی داداش؟؟؟ @};- باز با توجه به نظری که خودت دادی ، فکر نمیکنی این بند چریکها بی ارتباط به فضای قبلش باشه؟؟؟ :-? مثله اینه که داری از بدبختیای من میگی و یهو میگه فلانی خیلی بدبخته !! علامت تعجب رو خانم غفوریان گذاشته چون خوش از جبرش تعجب کرده ؟ :-) چی بگم والا راجعبه به در زدن هم شایدی وجود داره اما بعید میدونم @};- در کل خوشحالم که هستی داداش گلم @};- @};- @};- :-)
      • مجید نمیدونم راستش شاید من میخوام ترانه رو به سمت نوستالوژی های مورد علاقه خودم بکشونم وبرداشت های خودم رو بکنم البته نفس ترانه اینطوره که تو اساس کار ومفهوم کلی کار برداشت ها نباید زیاد از هم دور باشه ولی در راستای ترانه و جزییات هر کس میتونه جوری که مناسب حال خودشه ترانه رو بخونه.........بحث ما بنظرم بحث خوبیه اما یه حلقه ی مفقوده داره که خود خانم غفوریان عزیز هستن بنظرم با حضورشون بتونیم به نتیجه برسیم.........این قصه سر دراز دارد :"> :"> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • سلام آقای آدینه ی گرامی پیش از هرچیز عذر میخوام که به خاطر یکسری گرفتاری ها نتونستم به موقع در بحث شما وآقای شمس شرکت کنم و این واقعا باعث تاسفم شد چون همیشه از شکل گرفتن چنین مناظراتی که باعث تبادل سالم نظرات و اطلاعات بین دونفر و درنهایت یاد گرفتن من هم میشه، خصوصا در پای ترانه های خودم بیش از حد ذوق زده میشم و بخش تلخ تر ماجرا اینه که ازاین بحثها درآکادمی بسیار کم پیش میاد :-( واما درخصوص ترانه و نکاتی که مطرح شد همونطورکه به آقای شمس هم گفتم از نظر من اینکه بخوایم شاعر رو در قرنطینه ی جغرافیایی و یا فکری قرار بدیم وملزمش کنیم که پاش ارو از گلیمش درازتر نکنه تااون حد بدعت اشتباهیه که قطعا هیچ یک ازما چه به عنوان شاعرچه مخاطب این اجبار رو نخواهیم پذیرفت. شعر یعنی تخیل، یعنی انتزاع، یعنی رویا... اصلا همه ی ما گاهی شعرمی نویسیم که فقط وفقط اونچه رو که هرگز درعالم حقیقی برامون قابل تصورنیست در دنیای شعر ممکن کنیم. ویادمون نره که این خود شاعره که دریک اثر قواعدی روکه باید ملزم به رعایتش بشه برای خودش تعیین میکنه، برای مثال وقتی من دارم یک ترانه مینویسم تلویحا پذیرفتم که نباید از واژه های ثقیل و یا متعلق به دایره ی زبانی نوشتاری در اثرم استفاده کنم پس خودم خط مشی هارو برای خودم مشخص کردم وگرنه درهنر مرزی وجود نداره. .نکته ی دوم اینکه من همیشه براین باورم که یک شعر خوب مثل یک ساختمانه که باید با چنان دقتی بنابشه که حتی نشه یک خشت رو ازاون بیرون کشید و یا جابه جا کرد واگر این اتفاق بیفته اون بنا ازپایه فرومی ریزه پس بسیاربسیار به ندرت اتفاق می افته که اجازه بدم واژه ای بی دلیل یا به خاطر تحمیل وزن و قافیه وارد اثرم بشه و کمترین توقعم از مخاطبی که شعرم رو تاحدودی میشناسه اینه که به محض دیدن یک واژه ی کمی نامانوس فورا محکومش نکنه وحداقل برای چندلحظه ای درباره ی چراییِ بودنش دراثر فکرکنه و تصویر" تعرض چریک ها به روسری مادرت " جزو اولین تصاویری بودکه تصمیم داشتم دراین ترانه باشه والبته این به این مفهوم نیست که قطعا در اجرای این تصویر موفق بودم اما با این هم موافق نیستم که بخوایم این تصویر یا حتی ترانه رو محصور کنیم در مذهب و جغرافیای زمانی ومکانی خاص، بله من از المانی مثل روسری مادر استفاده کردم چون مخاطبی داره ترانه ی من رو میخونه که درهر کجای این سرزمین باشه، میدونه روسری مادر یعنی حرمت، یعنی غیرت، یعنی تقدس...وقطعا میتونه بفهمه دیدن چنین تصویری چقدر تلخ و ضجرآوره. اما به نظرشما درک تلخی این منظره فقط برای یک مسلمان ممکنه؟! یعنی برای مثال یک آمریکایی، هلندی، ژاپنی یا آنگولایی با دیدن تصویر زنی که چریکها روسریش رو از سرش میکشن متاثرنخواهد شد؟! درسته که روسری یک نماد تقریبا مختص آئین ماست اما دوستان خوبم! قطعا درک زشتی و تلخی این تصویر فقط منوط بر شناختن روسری نیست وممکنه یک اروپایی همین تصویر رو با المان دیگه ای خلق کنه و یک ایرانی از دیدنش اشک بریزه. پس من فقط یک مفهوم مشخص و قابل فهم برای تمام نژاد بشر رو با نشانه های بومی خودم نوشتم واین دقیقا کاریه که تمام هنرمندان چهان انجام میدن. از توضیحاتی که در مورد به به در زدن و فهمیدن تخته دادید بسیار متشکرم آقای آدینه، بعدازخوندنش یک نفس راحت کشیدم... این یعنی چندان هم بیراه نرفتم. اینکه غزل من هنوز درخاطرتون مونده برام قوت قلب بزرگی بود. ممنونم از اینکه وقت ارزشمندتون رو برای ترانه ی من گذاشتید. @};- @};- ((لحــظه لحــظه هاتون لبریـــز عطر اســتجـابت))
    • سلام آقای شمــس متشکرم ازوقتی که برای تعمق درآثار دوستان آکادمی میذارید این خیلی با ارزشه :-) شدیدا به این معتقدم که شروع اثر باید قدرتی دوچندان داشته باشه خوشحالم که معتقدید موفق آغاز می کنم. در مورد ترکیب حق باج همونطورکه به آقای نوری هم گفتم قطعا از مفهوم این دو واژه آگاهم اما قصدم ایجاد یک کنتراست مفهومی درترکیب بوده و از کنارهم قرار دادن این دوواژه ی متضاد منظوری داشتم که البته ممکنه در انتقال منظورم موفق نبوده باشم. با احترام با نظرتون درباره ی اینکه وقتی داریم اجتماعی مینویسیم باید تمام تصاویر حول محورهمون جامعه ی مشخص قرار بگیرن موافق نیستم به این دلیل که شاعر هیچ الزامی نداره که دربیان احساسش همیشه خودش رو در جغرافیای زمانی و مکانی محصورکنه، تخیل شاعر مرز پذیر نیست آقای شمس برای مثالبه غزلهای بیدل نگاه کنید وقتی درهندوستان به سر میبره از شکرستان پارس حرف میزنه و یا نمونه ی امروزیش به ترانه های یغماست مثلا توی مستی در رانندگی که جزو شاخص ترین آثارش به چینش تصاویر وتنوعشون نگاه کنید آیا میشه شاعر رو محکوم کرد که دریک اثر چرا هم از مشکلات چاپ ونشرکه مختص ایرانه صحبت میکنی هم از کوکتل مولوتوف و هم جنایت ومکافات ؟! ازاینها گذشته بر اساس چه معیاری تعرض چریکها به روسری مادر یک تصویر فرامرزیه آقای شمس والژه ی چریک دراین اثر چه درمفهوم حقیقی وچه مجازی خودش به هیچ عنوان خارج از مرزهای مانیست آیا ما توی کشور خودمون چریک نداریم؟! :-S بله یخ ترانه بیش از حد زیاد بود ;)) واما چاه نفت یخ زده؛ آقای شمس ایا من شاعر هرتصویری که درشعرم استفاده میکنم باید وجود خارجی داشته باشه؟! اگر باید پس چه جایی برای قدرت تخیل شاعرباقی میمونه پس حافظ هم حق نداره از دیرمغان حرف بزنه فردوسی حق نداره از دیوسفید و اژدها بگه وعطار حق نداره صحبت از سیمرغ و قاف کنه اینطورنیست؟! :-) واما این ترانه یک سیر روایی داشت که درمحور عمودی اثر جاری بود و بنا براون سیر روایی وقتی صحبت از کما میشه درادامه راوی میتونه شخصیت ترانه رو دعوت به برخاست از خواب کنه و جمله ی به زندگی سلام کن یک جمله ی کناییه البته این احتمال هم هست که من از عهده ی رسوندن مقصودم به درستی برنیامده باشم. بازهم از وقتی که برای تحلیل ترانه ی من گذاشتید متشکرم. ((برقــرارباشیـــد))
  • خانوم غفوریان کارتون رو بی تعارف دوست داشتم.چقد خوبه که کوتاه نوشتید(البته نسبتن ;)) ) لذت بردم.موفق باشید @};-
  • sسلام حمیده سادات و الهه ی گرامی.. کار مثل همیشه و با همون زببان همیشگش زیبا بود..کمی حملسی تر بود بعضی جاهاش..خوب بود .. البته یخ کار زیاد بود ;)) :-x
    • سلام آقای مهرعلیزاده قطعا شما با نگاه لطف همراه ترانه ی ما بودید که انقدر زیباوبی نقص دیدید. زیاد بودن یخ ترانه رو بذارید به حساب تشنگی مفرط این روزهای من ;)) :-( متشکرم از حضورگرمـتان. @};- @};- ((عاقــبت بخیـــرباشیـــد))
  • سلام حمیده عزیز :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x با ترانه هات همیشه لذت میبرم و این دیگه یه عادت شده سر بلند باشی بانو @};- @};- @};- @};-
  • سلام خانم غفوریان =D> =D> =D>
  • سلام خانم غفوریان عزیز از اثز زیباتون استفاده کردم و لذت بردم در مطلع کار بدون توضیح و بستر سازی از زخم ها ی تن و طناب دور گردن استفاده شده و در واقع مولف اسیر ایدئولوژی خود از زندگی است اینجاست که می بایست استدلال منطقی عرضه کند تا باور پذیر باشه که در مطلع کار و در موارد دیگری موفق نیست مثل تمـام عمر له شدی / تمام عمر یخ زدی _____________ به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد چراغ قرمـزُ ندیـد/ جهانشو جریــمه داد! این بند بسیار عالی بود =D> =D> =D> _____________ فدای حقّ باج شـد با ترکیب حق باج موافق نیستم معتقدم باج حق نیست بلکه باج کاملا باطل است ____________ اصرار مولف به تعبییر یخ زدن باعث تکرار و موازی شدن تصاویر شده __________ در مجموع از این اثر آموخته های خوبی نصیبم شد ممنونم که هستید. @};- @};- جسارت منو ببخشید ممکنه برداشت من غلط باشه شكسته شكسته نتوان گفت ولي يقين دارم دلم ترك خورده، ندانم اين چه داغي، داغ بر اين شكسته حك خورده شناسم آن و نتوان گفت كه از كدام دستي بر اين غريب پير غمگينم (مهدی اخوان ثالث)
    • سلام آقای نوری همونطورکه قبلا هم گفتم اینکه برای تحلیل آثارمن و دیگر دوستان هم ترانه این همه زمان و انرژی صرف می کنید واقعا قابل تقدیره . خوشحالم که بخش هایی از ترانه مورد پسندتون قرار گرفته. :-) همونطورکه گفتید بیان بعضی از حقایق دریک اثرادبی احتیاج به زمینه چینی و بسترسازی داره تا مخاطب بتونه باهش ارتباط برقرار کنه اما سوال اینه که آیااینکه شخصیت محوری این ترانه با جمله ای مثل داشتن زخم برروی تن و یا بودن دین طناب داربر گردنش توصیف شده، واقعا جزو اون حقایقه ثقیله که هضمشون برای مخاطب احتیاج به زمینه چینی داره، نظر من اینه که مسئله ی زخم برروی تن کسی بودن چه درکاربرد مجازی و چه حقیقی بسیار پرکاربردتر و روتین تر از اونه که احتیاج به توضیح داشته باشه واگر چنین هم باشه، تلاش شاعربراین بوده که در سیر دایره ای روایت این ترانه ازبند دوم به بعد چرایی بند ابتدا رو توضیح بده وفکر میکنم دلایلی که درتمام بندهای این ترانه آورده شده، برای پذیرش حقیقت بنداول کافی باشه :-) در مورد ترکیب حق باج من تلاش کردم با کنارهم قرار دادن دو واژه ی "حق" که نشون دهنده ی سهم قانونی و شرعیه و کلمه ی "باج" که کاملا غیرقانونی و غیرشرعیست، ایجاد یک کنتراست مفهومی کنم که احتمالا در خلق این اتفاق موفق نبودم. :-) در مورد تکرار یخ زدن هم حق با شماست هرچند شاید رسالت این ترانه این بودکه مخاطب بعدازخوندنش سردش بشه :-) من متشکرم که وقت ارزشمنـدتون رو برای تحلیل این ترانه گذاشتید. بخز درلاکت ای حیوان که سرما نهانی دستش اندر دست مرگ است مبادا پوزه ات بیرون بماند که بیرون برف و باران و تگرگ است نه قزاقی ، نه بابونه ، نه پونه چه خالی مانده سفره ی جو کناران هنوز ای دوست ، صد فرسنگ باقی ست ازین بیراهه تا شهر بهاران مبادا چشم خود برهم گذاری نه چشم اختر است این ، چشم گرگ است همه گرگند و بیمار و گرسنه بزرگ است این غم ، ای کودک ! بزرگ است ازین سقف سیه دانی چه بارد ؟ خدنگ ظالم سیراب از زهر بیا تا زیر سقف می گریزیم چه در جنگل ، چه در صحرا ، چه در شهر ز بس باران و برف و باد و کولاک زمان را با زمین گویی نبرد است مبادا پوزه ات بیرون بماند بخز در لاکت ای حیوان ! که سرد است @};- @};- ((آغـــوش پروردگــار سرپنـــاهــتان))
  • درود بسیار زیبا بود @};-
  • خانوم یه دستی هم به سر من بکشید. چه حس خوبیه وقتی ترانتونو میخونم @};- @};-
    • سلام آقای اکملی نه هرچی فکر میکنم می بینم دراون حد صاحب کرامت نیستم که دستی به سر کسی بکشم! من فقط دارم دردهامو مینویسم همین. ممنونم از بودنتان @};- @};- ((خداونـــد ضامــن خوشبـختی تان))
  • تلخ و زیبااا .. =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • سلام بسیار زیبا بود. @};- @};- @};-
  • خان غفوریان عزیز سلام بسیار زیبا دست مریزاد . لایک @};-
  • سلام! برگشتیم به حمیده سادات نمی دونم چند وقت پیش ، ولی میدونم که دلم براش تنگ شده بود. بلنــد شو دِ بی شرف! / سکوتُ قتل عاااام کن نقاهتت تموم شد / به زندگی ســلام کن… این دست بازت رو توو چیدن واژه دوست دارم. @};-
    • سلام آقای صبور خوشحالم که اینطور بوده این یعنی دارم کم کم یاد میگیرم در ضمیرو قلب مخاطب هام نفوذ کنم. :-) ممنونم از حضور ارزشــمنـد شما @};- @};- ((لحـظه لحــظه هایــتان لبریــز عطــراســتجــابــت))
  • درود بانو غفوریان بی نهایت زیبا بود به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد @};- @};- @};-
  • عالی بود بانو @};-
  • به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…! چقدر عالی ی ی ی:) @};- @};- @};- @};- @};- مرسی @};- @};-
  • سلام خانوم غفوريان زبان اكثر كاراتون خشن و مردونه س و تو اين كار 3بار از ريف يخ زده و يك بار از يخ زدي استفاده شده كه با توانايي كه از شما سراغ دارم ميتونست متفاوت تر باشه در كل كارو دوس داشتم البته قبلن تقلب كرده بودم. =D> =D> =D> روزو شبتون پر از ترانه @};- @};- @};- در ضمن به خانوم الهه صادقي هم تبريك ميگم بابت اين همكاري =D> =D> =D>
    • درود آقای عباسی نمیدونم به چه زبانی میگید خشن و مردانه اما گاهی لازمه روای یک ماجرا برای اینکه قضاوت رو کاملا به مخاطبش واگذارکنه پاشو تا اون حد از ماجرا بیرون بکشه که به نظر برسه چقدر در بیان حقایق بیرحم بوده ... من فقط یک راوی م آقای عبّاسی! بله درجریان تقلباتتون هستم :-? من هم به خانوم صادقی کسب این افتخار رو تبریک میگم ;)) :-)) ممنونم از تامل وهمراهی شما @};- @};- ((خوشبخــتی نصیــبتان))
  • سلام بانو زیبا و پر درد چرا نفس نمی کشی؟/چقدر طاقتت کمه هنوز قصّه مونده،این / پلانی از جهنّمه =D> =D> @};- @};-
  • عزیز دلم چقدر خوشحال شدم ترانت منتشر شد .چیزی ندارم جز اینکه عالی عالی عالی . چقدر دوست دارم وجود حقیقی الهه رو لمس کنم.تو رو که فردا لمس می کنم . :-) پرم از صدتا بهانه ..واسه ی صدتا ترانه ..تا بخونم عشق و اما ..با لب ِ صدتا الهه الهه خیلی بی قافیه ای [-( ممنونم عزیزای دلم .تیم محشری هستید .عاشقتونم به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد چراغ قرمـزُ ندیـد/ جهانشو جریــمه داد! * * * به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…! * * * =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلااااام بر فریبا بانوی عزیز و مهربونم دیدنت و بودن درکنارت یکی از بهترین وخاطرانگیـــزترین اتفاقات زندگیم بود عزیز دلم. مطمئن بودم فریبایی که من شناختم از نزدیک هم همونقدر که از دور حس کردم با صفا ومهربونه :-x :-x توی چند روزی که مهمان مهربونی های تو و سپیده ی عزیز بودم طعم واقعی داشتن یک رفیق همدل و یکرنگ رو باتمام وجود حس کردم. ممنونم که خواهرانه کنار دلشوره هام بودی وتشویق و حمایتم کردی. هراتفاقی که بیفته و به هر جا که برسم امکان نداره محبتهای بی دریغ و خالصانه ت رو فراموش کنم فریبای نازنین. ممنونم که بودی، هستی و قطعا همیشه خواهی بود ... @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- ((هــرآنــچه نامـــش خوشبخــتی است نصیـــبـتان))
      • عزیزم .فدات شم منم واقعن خیلی خوشحال شدم که بهترین لحظات زندگیمو کنارت تجربه کردم .تو خیلی بالاتر و مهربونتر از تصورات من بودی .دیدنت بهترین اتفاق زندگیم بود .چه شبهای شاعرانه ای باهم داشتیم .هیچ وقت فراموش نمی کنم .خواهر گلم عاشق لحطه هایی بودم که توو خودت بودی و به این جهان و منیاتش تعلقی نداشتی . استاد بزرگوارم حضورت و شعر خوندنت و برگزیده شدنت به عنوان بهترین بانوی شاعر آییئنی در جوار رهبر مملکت افتخار کوچیکی نیست که بخواد نصیب هر شاعری بشه و همینطور برگزیده شدنت از میون اون همه شاعر نامی در عصر ترانه موهبتی هست که فقط نصیب رفیق خوب و ارشمندم و استاد خوش فکرم (حمیده سادات غفوریان ) شد ..بهت افتخار می کنم عزیز دلم وخدارو شکر می کنم که همدل خوبی مثل تورو به زندگیم بخشید ..خیییییییییییلی دوستت دارم @};- @}; @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @} @} @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • آدمای پک و خوب همه رو مثل خودشون میبینن عزیز دلم :-) بابا حواس پرت بودن و سربه هوا بودنمو به حساب احوالات عرفانی نذار :-)) آخه من کجا و این توصیفات کجا ;)) تمام این موفقیت ها بعداز لطف وحمایت پروردگار با بودن حضور پرمحبت تو درکنارم ممکن شد عزیزم ممنونم که انقدر بی دریغ مهربونی فریبا جااانم. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- ((خوشــبخــت باشیـــد))
  • چی بگم آخه من =D> @};- @};- @};-
  • چرا نفس نمی کشی؟/چقدر طاقتت کمه هنوز قصّه مونده،این / پلانی از جهنّمه :( سلام @};- چندین و چند بار خوندم این ترانه محشر ولی تلخ رو! ..خیلی زیبا و خلاقانه سرودید .. لذت بردم .. لایک برای شما دو نازنین @};- :-x :-x @};-
  • مثل همیشه لذت بردم بانو =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • عالییییییییییییییییییییی بود... همین =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • واقعا یه ذهن اینقد خـــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــاق ؟؟؟؟!!!!! داریـــــــــــــــــــــــــــــــم مردم ؟؟؟؟؟ :-)) :-)) :-)) بی نهایت لذت بردم . . . بازی با کلمات محشر بود @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> به دخـتری که زندگیش/ فدای حقّ باج شـد پدر نوشته بود رووش/ حــراج شد!… حــراج شد…! * * * نگاه کن به صحنه ی/ شکستنِ برادرت تعــرّض چریــک ها / به روسـریِ مـادرت! =D> =D> =D> =D>
  • درود بر شما.... یه سوال خیلی وقته ذهن منو درگیر کرده : چاه نفت دقیقا تو کارای شما چه معنایی داره؟ پاینده باشید @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام آقای پورحسینی بگید چه نقشی داشت؟! چون ازوقتی که خیلی ها عادت کردن سر سفره هاشون کنار نون دیگران پارچ نفتم بذارن نسل نفتم مثل نون منقرض شد :-S :-S ازاین به بعدبه جای نفت توو ترانه هام باید قیر استفاده کنم البته اگه همون خیلی ها هوس نکنن قیرم به جای دسر میل کنن ;)) ممنونم از حضورتون @};- @};- ((مانــدگــارباشیـــد))
      • :-) ;)) حالا باید یه مدتی صبر کنیم تا با مزاج جدید آشنا بشیم..... ولی من بازم نفهمیدم دید شاعرانه ی شما بهش چیه ؟ :"> @};- @};- @};- @};-
  • حرف تکراری نمیزنم مثل همیشه عالی بود خانم غفوریان بزرگوار @};- @};- من نمیدونم این الهه صادقی چه موجود خبیثی هست که هم حضورش وهم غیابش باعث ترانه سرایی میشه :-? :-? @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • احساس پاکتون بیان شیوا و پر مغزتون همه و همه بر دل نشست این ترانه چیزی نیست جز هنر تمام و کمال شما تا حدودی با تلخ حرف زدن و کمی خشونت موافقم موفق باشید بدرود تا دوباره ها @};- ------------------------------------------------------ هنوز به بنده سر نزدید
  • به مـردی که غرورشو/ فروخت، قسط بیـمه داد چراغ قرمـزُ ندیـد/ جهانشو جریــمه داد! =D> =D> =D> =D> هرجفتتون لایک دارید @};- @};- @};-
  • @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • صدبار هم بخونم سیر نمیشم خیلی خیلی خیلی عالیه =D> بندبندش یه دنیا حرفه خسته نباشید دو بانوی ترانه LIKE LIKE LIKE @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x
      • سلام آقای حمیــدی خوشحالم که دردنوشته ی من رو لمس کردید، ممنونم از حضور پرمهرشما @};- @};- ((برقـــرارباشیـــد))