یادگاری

یاد اون روزای برفی
توی اوج سوز و سرما
دستامون تو دست هم بود
دلامون میون ابرا
یاد اون روزای با هم
با همین حال و هوامون
وقتی یادشون میوفتم
بدجور میگیره دلامون
یاد اون روزای پرعشق
یاد اون روزای آبی
من که پیش تو میموندم
تا تو آهسته بخوابی
یاد اون لبای غنچه
که همیشه شکوفه میکرد
برای بوسیدن تو
برای بوسیدن من
یاد اون حس نوازش
توی آغوش تو و من
عطش خواستن چشمات
تو دلم جوونه میزد
اما بازم تو خیالم
یه خیاله سرد و خالی
اون خیالی که طعم لبهات
مونده رو لبام یادگاری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: