قطب جنوب

گلومو بغض گرفت وقتی
تمام جاده بارون بود
من حرص میخوردم اما
تو نگات به خیابون بود
فاصله افتاد بین ما
قطب جنوب شد خونمون
مگه چیزی هم هست که
باقی بمونه بین مون
نگام داد می زد میخامت
نفهمیدی احساسمو
شباهت نداری دیگه
به اونی که می شناسمو
میری خیالت راحت شه
تا رفتن واست عادت شه
کاش برگردی باز پیشم
همین که دلتنگت میشم
فالم دروغ میگه حتمن
که شاید روزی برگردی
جنون میشه حالم فقط
بگو شب با کی سرکردی

یه ترانه قدیمی واسه همین پر از ایراده … :)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه محسنی

سلام به هم ترانه ای ها. من کارهای تایپ، ترجمه و تحقیقات دانشجویی، ترجمه و ... انجام می دم و برای بچه های اکادمی تخفیف لحاظ کردم اگر سفارش کار داشتید به ایمیل daneshsara2013@yahoo.com ارسال کنید. :)