ترسیم…

نشستم کنارت توی این اتاق…/…که واست زمستون و ترسیم کنم
همون حس که تو من نشست اون روزا…/…یه امشب میخوام با تو تقسیم کنم
میخوام که بگم از یه حسی که رفت…/…که مرد و جنازش توی خاک شد
قدمهایی که عمرم و میگرفت…/…که با اشک من رد پاش پاک شد
میکشتم هر عشقی که تو سینه بود…/…که از خنجرش خون به قلبم نشست
که هر کی توی قلب من خونه ساخت…/…زد و خونه و قلب و با هم شکست

پر از عقده ام که عفونت زده
این حسرت من و تا کجا میکشه
غمی که یه عمره مثِ سم شده
یقین دارم امشب من و میکشه
کجا باید از این زمستون برم
کجا باید از نو بهاری بشم
کجا سر کنم این همه غصه رو
تا کی باید از عشق فراری بشم؟

نشستم کنارت توی این اتاق…/…که واسم بهاری رو ترسیم کنی
که اون حس سرد و بگیری ازم…/…که اینبار , غم هارو تسلیم کنی
نشستم که اینبارو عشق زاده شه…/…توی سینه چاک و سردِ یه مرد
بشه مرهمی واسه زخم دلم…/…که تسکین بشه واسه این کوه درد
نشستم کنارت که اینبار و تو…/…توی قلبِ من عشقت و جا کنی
که اینبار و این قصه از نو بشه…/…که جوری جدید با دلم تا کنی

پر از عقده ام که عفونت زده
این حسرت من و تا کجا میکشه
غمی که یه عمره مثِ سم شده
یقین دارم امشب من و میکشه
کجا باید از این زمستون برم
کجا باید از نو بهاری بشم
کجا سر کنم این همه غصه رو
تا کی باید از عشق فراری بشم؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: