پریِ بی بهشت

ببین که تو شهر غریب اسیر سرنوشت شده م
تو لحظه لحظه های اون پری بی بهشت شده م

ببین منو که خسته ام تو این دیار بیش و کم
زخمی به دل رسیده باز از غربت و دیار غم

نمیدونم گناه من چیه که اینجوری شده م
تو شهر شاد قصه ها یه شادی صوری شده م

نمیدونم چرا باید شاهنومه رو بخونی تا…
وقتی رسید به آخرش شادی بیاد سراغ ما

مایی که تو حصار غم محکوم به جون سپردنیم
ثانیه ها رو بی هدف تو زندگی شمردنیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com