حس

اگه بودنم عذابت میده

اگه از وجود من دلگیری

یه جایی کنج دلت خاکم کن

الکی بگو که داری میری

من یه ویرون شده از دیروزم

حسُ حالم پره نا امنیه

توی دنیایی که من درگیرم

دل آدمای اون سنگیه

رد شو از من رد شو از احساسم

رد شو از این همه سرگردونی

پیش من پر از غمُ آواری

میدونم خودت اینو میدونی

تو به انتظار عشقی هستی

که باهاش دقیقه هات زیبا شه

با منی که سردو بی امیدم

نذار انتظار تو رویا شه

مثل ،برگ زرد پاییزیم

که فقط باد منو میفهمه

یه روزی همین روزا میمیرم

اینجا بدجوری واسم نا امنه

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

708
۷