بـا شـالِ تـو چـشـمـامـو می بـنـدم

مـوهـایِ تـو درگـیـرِ آبـانـن
پـایـیـز کم کم بـاورت مـیـشـه
از جنسِ برگایِ پُر از خش خش
یک شالِ نارنجی سرت میشه

شالت منو غرقِ عبورت کرد
را(ه) رفتنت تـلقیـنِ پایـیـزه
حالِ درختا رو عوض کردی
چون توو بهارم بــرگ میریزه

با دیدنت زردی گرفت روزام
با این مَرَض دنیــام زیبا شد!
معنای شعرایِ پُر از ابـهـام
توو موجِ موهایِ تو پیدا شد

با بوسه ی آرامشت من رو
زخمیِ روزی که نبودی کن
از رژِ لب با طعم ته سیگار
حسِ جهانِ من رو دودی کن

زخـمـایِ مـن بـا تـو چـه آرومـن
بـا ایـن جـنـون هـرروز می خـنـدم!
عاشق شدم بی فکر و بی منطق
بـا شـالِ تـو چـشـمـامـو می بـنـدم

شاید یه روزی،شصت سالِ بعد
یـک عـصـرِ پـایـیـزی مـثـه امـروز
شـونه کـنـم مـویِ سـفـیـدت رو
بـا شـونـه ای جـا مـونده از دیـروز

از این نویسنده بیشتر بخوانید: