وقت رفتن

دوباره وقت رفتنه باید برم ای بهترین
یادم نمیره بوسه هات رو لب های این کمترین

میرم ولی اینو بدون زندونی ذهن منی
شریک لحظه های من لالایی خواب تنی

با این که از تو دور میشم اما رفیق راهمی
عزیزترین مسافرِ ، تو جاده نگاهمی

همسفری با من و دل میای تو پا به پای من
تنها امید مقصدم تویی به جز خدای من

من میدونم که میدونی عمری اگه باشه برام
بازم میام کنار تو تا نشکنه عهد و کلام

بازم میام بِهِت میگم از عشق تو عاشقونه
همونی که توی دلم نشسته و کرده خونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

472
۴

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com