خواب

خواب دیدم ؛ اومدی از راه ؛ با یه کوله پر از احساس
لمسِ دستات روی چشمام ؛ گفتی : حالا منو بشناس

توی تاریکیِ اینجا ؛ چشماتو به یاد میارم
بوسه میزنم به دستات ؛ توی آغوشت میبارم

میدونی چن (د) وقته اینجا ؛ بی تو من اسیرِ دردم
اما اشک باهام غریب بود؛ آخه میگن که یه مَردم

شوق دیدن دوبارت ؛ بغضِ انتظارُ باروند
کاش فقط یه خواب نبود این ؛ کاشکی روحت اینجا میموند

یادِ من کردی تو این بار؟ قبل خواب ؛ وقتِ بیداری؟
آخه واسه من عجیب بود ؛ پا به خوابِ من بذاری

نکن اینجوری نگاهم ؛ خاطرش واسم عذابِ
کاشکی امشب تا همیشه ؛ خواب بمونیم؛ شب بخوابِ

میدونستی نازِ چشمات ؛ واسه من ترانه سازه ؟
نذار پلکاتو تو رو هم ؛ نذار قافیه ببازه

" مریم جعفرزاده "

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام بسیار زیبا سرودید =D> .:: خدایا عقیده هایم را از عقده هایم مصون بدار ::.
  • درود خانم جعفرزاده عزیز کار خوبی بود پیشرفتتون کاملا مشهوده دوستان به تمام موارد به خوبی اشاره فرمودن موفق باشین @};-
  • ترانه های شما رو باید چند بار و با مکث خوند تا حس کار دست آدم بیاد. توی بعض مصراع ها نیاز هست 4 بار مکث و سکوت انجام بشه. بار اول خیلی به دلم نچسبید اما دوباره خوندم میتونم بگم عالی بود احسن @};- =D>
  • سلام خانوم جعفرزاده خیلی زیبا و بااحساس فقط یجاهایی میشد از کلمات بهتر استفاده کرد برای روون شدن @};-
  • سلام مریم جان ترانه خوبی بود اما کار قبلیت رو بیشتر میپسندم =D> @};-
  • خانم جعفر زاده عزیز ترانه خوبی بود .. ولی تکرار واژه (( خواب )) .. ملال آور بوددد. بیت اول : خواب دیدم ؛ اومدی از راه ؛ با یه کوله پر از احساس لمسِ دستات روی چشمام ؛ گفتی : حالا منو بشناس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بیت چهارم : شوق دیدن دوبارت ؛ بغضِ انتظارُ باروند کاش فقط یه خواب نبود این ؛ کاشکی روحت اینجا میموند بیت پنجم : یادِ من کردی تو این بار؟ قبل خواب ؛ وقتِ بیداری؟ آخه واسه من عجیب بود ؛ پا به خوابِ من بذاری بت ششم : نکن اینجوری نگاهم ؛ خاطرش واسم عذابِ کاشکی امشب تا همیشه ؛ خواب بمونیم؛ شب بخوابِ * ( چرا خاطر نگاهش عذابه در حالیکه در بیت دوم تجسم همین نگاه و داشتید.. اگه عذب آور پس چرا به یاد آوردید..؟؟ (( توی تاریکیِ اینجا ؛ چشماتو به یاد میارم بوسه میزنم به دستات ؛ توی آغوشت میبارم )) و در بیت زیر: میدونستی نازِ چشمات ؛ واسه من ترانه سازه ؟ نذار پلکاتو تو رو هم ؛ نذار قافیه ببازه چرا این همه ضد و نقیض تکلیف این نگاه چیه .؟؟ :-? ** خواب بمونیـــم یا خواب بمونم . . اوون اوومد تو خوابت حالا چه بیدار باشه یا خواب توو خوابت هستش .. این تو ذهن من نوعی تداعی می کنه اوون در حال حاضر کنارت. توو بیت زیر چرا از دو زمان : میدونی چن (د) وقته اینجا ؛ بی تو من اسیرِ دردم (حال) اما اشک باهام غریب بود؛ آخه میگن که یه مَردم (گذشته) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نذار پلکاتو (تو) رو هم ---- نذار پلکاتو رو هم تصویر یکنواخت و یکدستی از ترانه شما تداعی بهم نشد ..شما در بیت پایانی دقت کنید متوجه این ضد و نقیض ها خواهید شد .. موفق باشیدددد @};- @};-
    • میدونی چن (د) وقته اینجا ؛ بی تو من اسیرِ دردم اما اشک باهام غریب بود؛ آخه میگن که یه مَردم برای اینکه به مخاطب بگید راوی ترانه یه مرد مجبور شدید این قافیه یا بند بیارید .. به نظر من اگه سعی کنید بیشتر برای ترانه سرایی از حسی که برات قابل لمس تر و قابل درکتر استفاده کنید موفق تر هستی تا اینکه سعی کنی در لاکی بری که شناخت چندان از حس و حال و روحیتش نداری . نتیجه کار آشفتگی حس و کلام در ترانه . البته ناگفته نماند شما توانای دارید که حتما می توند خالق بهترین حس و ترانه باشید. @};- @};- @};- @};-
      • سلام جناب خزایی عزیز ممنونم بابت حضور و نظراتتون @};- @};- محورِ ترانه " خواب " بوده . با وجود این همه بیانِ خواب باز کسانی بودن که متوجه نشدن این ماجرا در خواب اتفاق میفته . پس تکرار بی موردی نبوده از نظر خودم @};- @};- بابتِ اون قسمت " خاطرش واسم عذابِ " مراجعه کنید به پاسخ من به کامنت آقای شمس @};- پس آشفتگی باعث سردرگمی نمیشه ؛ شخص این نگاه رو دوست داره و تمنای تا ابد بودنش رو داره اما وقتی نمیتونه ... خاطراتش باعثِ عذاب اون میشه ( نوعی لذت همراه با عذاب ) حسی که حداقل خودم لمسش کردم ! علت دو زمان بودن : من دارم بیان میکنم که اشک باهام غریب ( بود) تا قبل از این اما در همین لحظه داشت گریه میکرد پس تضاد زمانی نداره وقایع مالِ دو زمانِ مختلفه """" برای اینکه به مخاطب بگید راوی ترانه یه مرد مجبور شدید این قافیه یا بند بیارید .. """"" نه فقط به این دلیل ؛ بلکه واسه اشاره به بغضی که حبس شده و حالا تبدیل به اشک شد ... بند آخر رو اصلاح میکنم در صورت امکان @};- درسته روایت این قصه از جانب "مرد " بوده اما حسی غیر ممکن هم نیست . همونطور که بار اول نیست که از دید یه مرد دارم ترانه میگم . آشفتگی بستگی به صحنه سازیِ طرف مقابل هم داره @};- با این حال جز نکاتِ اشاره شده . ایراد ها ان شاء ا... رفع خواهند شد @};- لطف دارین شما احساستون پابرجا @};- @};-
      • البته جسارتا پیرو پاسخ شما یه چند نکته صرفا جنبه پشنهاد یا دیدگاه شخصی داره عرض می کنم : 1 - اینکه محور ترانه توسط ترانه سرا بارها تکرار بشه تنها توجیحی که می تونه در ذهن مخاطب تداعی کنه ضعف نگارنده در خلق تصاویر نو و بدیع و پرداخت می تونه باشه و دیگر هیچ . 2 - فرمودید دوستان متوجه محوریت موضوع ترانه نشدند : یه سوال : این از خوانش بد توسط مخاطب بوده یا کوتاهی شما در پردازش و تصویر سازی ؟ 3 - فرمودید آشفتگی بستگی به تصویر سازی طرف مقابل داره : البته متوجه منظورتون نشدم . :-? :-? در خوانش ترانه یا دیدن فیلم مخاطب چیزی که از صحنه یا مطلب می گیره رو بارتاب نمی ده ... صحنه شما خلق کردید ما باید در خوانش چیزی که منظور و محور کلام شماست و کسب کنیم . غیر اینه ؟ امیدوارم گفته های بنده به حساب یه گپ دوستانه گذاشته و هیچ گونه برداشت مبنی بر قصد یا غرض ار طرف بنده نداشته باشید . لحظه هاتون ترانه بارووون. @};-
      • سلام مجدد جناب قطعا کلامتون واسه من با ارزشه . هرچند لحن مشخص نیست . اما من بدی در کلامتون ندیدم و خوشحال هم هستم که پای اثرم وقتِ با ارزشتون رو میذارین @};- نگفتم "دوستان " گفتم یه تعدادی و اون هم از ضعف نمیدونم قطعا چون واضح تر از این نمیشد بیان کرد @};- فرمایشتون کاملا متین ؛ من ایرادها رو تا حد توانم رفع میکنم اما به این هم معتقدم که هرکس میتونه بنا به روحیاتِ خودش از ترانه برداشت داشته باشه شاید یه ترانه ای که از نظز شما بی نقص و زیباست در دیدِ من اصلا دلچسب نباشه و نتونم باهاش ارتباط برقرار کنم @};- باز هم سپاس بابت حضورتون دوست خوبم احساستون پابرجا @};-
      • @};- @};- @};-
  • مريم جان عزيزم كارت قشنگ بود ولي من كار قبليتو قوي تر ديدم مرسي @};- @};-
  • سلام مریم خانم ترانه ت با احساس بود خودت رو جای مرد قصه گذاشته بودی و به نظرم تا حدودی موفق بودی در این مورد @};- خواب دیدم ؛ اومدی از راه ؛ با یه کوله پر از احساس لمسِ دستات روی چشمام ؛ گفتی : حالا منو بشناس توی تاریکیِ اینجا ؛ چشماتو به یاد میارم بوسه میزنم به دستات ؛ توی آغوشت میبارم چرا عوض شد افعال؟ بیت اولت از گذشته بود و بیت دوم زمان حال !! تاریکی اینجا// مثلا بگی تویه این خونه تاریک / بهتر نمیشه؟ نکن اینجوری نگاهم ؛ خاطرش واسم عذابِ کاشکی امشب تا همیشه ؛ خواب بمونیم؛ شب بخوابِ خاطره نگاه برات عذابه؟ معمولا خاطر عزیز میشه ... اونم کسی که اومده و اینهمه خوشحالی از اومدنش :) منظورتو گرفتم اما بیانت خوب نیس @};- @};- @};- میدونستی نازِ چشمات ؛ واسه من ترانه سازه ؟ نذار پلکاتو تو رو هم ؛ نذار قافیه ببازه کی قافیه ببازه؟؟ پلکا قافیه ببازن؟ تعبیر خوبی نیس مریم خانم @};- در کل ترانه قدیمی گذاشتی و خوشحالم که جراتشو داری که کارهای قدیمو بذاری تا با نظر بچه ها بتونی دستی به روش بکشی و بهترش کنی @};- @};- @};- موفق باشی
    • سلام آقای شمس ممنونم بابت حضورتون @};- @};- در مورد فعل به این نکته دقت نکرده بودم شاید چون اومدی هم میتونه در مورد گذشته باشه هم حال : توی خوابم اومدی ...... نکته ی ظریفی بود ;) قسمت بعدی : نمیتونم بگم تاریکی خونه چون اصلا تاریکی خونه منظور نبوده منظور از تاریکی ؛ تاریکی ای هست که در اثر قرار گرفتن دست های معشوق روی چشم های فرد که در بیت قبل اشاره شده ؛ به وجود اومده ( فضای ترانه در خوابِ نه بیداری ) در مورد خاطرات : وقتی یه کسی نمیتونه کنارتون باشه خیلی از خاطرات شیرین که مدام جلوی چشم و تو خاطرتون میان واستون عذاب آور میشه ؛ پس خواهش میکنه حالا که نمیخواد و نمیتونه در حقیقت بیاد پیشش با نگاه عاشقونش هواییش نکنه ;) نه پلک ها نه ؛ خودِ قافیه ها خودشون رو ببازن @};- @};- که اگه جایگزینی مناسب پیدا شد اصلاح میکنم @};- @};- ممنونم از حضورتون پایِ ترانه هام @};- @};-
  • نکن اینجوری نگاهم ؛ خاطرش واسم عذابِ کاشکی امشب تا همیشه ؛ خواب بمونیم؛ شب بخوابِ آفرین .خوب بود =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • درود من به شخصه ترانه تونو دوس داشتم و لذت بردم مریم عزیز سبز بمانی @};-
  • یه سوال... از (شب بخوابه) منظورت این بوده که صبح نشه ؟
  • نکن اینجوری نگاهم ؛ خاطرش واسم عذابِ کاشکی امشب تا همیشه ؛ خواب بمونیم؛ شب بخوابِ حس خوبی داشت..دوسش داشتم:) مرسی @};- @};-
  • @};- مرسی خانوم جعفر زاده کار قشنگی بوود @};-
  • من از دید جنس مخالف خودم نمیتونم بنویسم (شناخت دارم روی زن و روحیات پاکش اما نمیتونم) به نظرم این هنر رو شما دارید درسته ساده بود درسته از کارهای قدیمیتون بود (البته این اولین کار که از شما میخونم) اما پر از احساس بود و لطافت زنانگی رو توی روحیات یک مرد غرق کردین واقعا هنرتون قابل ستایشه پایدار و آبی باشید بدرود تا دوباره ها
  • سلام ترانه ی زیبایی بود، و اجازه بدید بهتون بگم توقعم رو از شما برآورده نکرد و می شد بهتر از این هم باشه. موفق باشید @};- @};- @};-
    • سلام دوستِ عزیز ممنونم از حضورتون . ببخشید که نتونستم انتظارات رو برآورده کنم @};- همونطور هم که اشاره کردم سعی میکنم بین کارها ؛ ترانه های ساده تر و قدیمی تر به نسبت رو هم بگنجونم که خاک نخورن @};- @};- این ترانه گرچه ساده بود اما من خودم صحنه سازیشو خیلی دوست دارم . هرچند که شاید در بین احساسم چندان موفق نبودم @};- احساستون همیشه پابرجا @};- @};-
  • کار زیبایی بود موفق باشید @};- @};- @};-
  • بانو مریم عزیز ممنون .... زیبا بود @};- @};-
  • @};- @};- @};- :-S
  • درود مریم جان ترانه ی زیبایی بود بهت تبریک میگم @};- @};-
  • سلام مریم عزیز ترانه زیبایی بود نمیدونم ولی من زیاد از کلمه باروند خوشم نیومد احساس شخصی منه دوست من این قسمت هم به نظرم زیاد جالب نشده نذار پلکاتو تو رو هم ؛ نذار قافیه ببازه نذار اون پلکات و رو هم ببخشید
  • توی تاریکیِ اینجا ؛ چشماتو به یاد میارم بوسه میزنم به دستات ؛ توی آغوشت میبارم... منو یاد یه روز و یه ترانه ی بازگشت ناپذیر غمگین انداختی.
  • درود بر مریم عزیز... مریم جان دیگه توقعم ازت بالا رفته. این کار منو راضی نکرد :-? توی مصرع سوم اگه بنویسی (چشاتو) روونتر خونده میشه.... راستی چی شده که از زبون مردا مینویسی ؟ پاینده باشی و پر ترانه @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام ایمانِ عزیز مرسی از حضور همیشگیت که دلگرم کنندس @};- بهم لطف داری . راستش من کار زیاد دارم که نیمه رها شده یا قبلا گفته شده و ساده تره و دوست دارم لا به لای کارهای دیگم اونا رو هم اشکالاتشون رو تا حدودی رفع کنم و بذارم. این ترانه هم همینطوره .ضمنِ اینکه بیانِ ساده ای داره و کلمات خاصی در اون به کار نرفته @};- @};- بابت سوال هم . من شعر میگفتم و جالبه که بدونین تمامشون از زبان دختر و میشه گفت وصف حالِ خودم بود اما در مورد ترانه . گمونم یه صدای مردانه نمیتونه راوی قصه ای زنونه باشه و از جانب اون بگه. واسه همینه توی ترانه بیشتر جای مرد قرار میگیرم حتی اگه ماجرا دخترانه باشه . به این معنی نیست که کار دخترونه نخواهم داشت @};- @};- احساست همیشه پابرجا دوست گلم @};- @};-
      • مریم جان بعضی از احوالات مختص خانم هاست. وقتی از زبون یه مرد مینویسی به این چیزا هم توجه کن. یعنی سعی کن مثل مردا فکر کنی و بنویسی. ما مردا انقدر ها هم لطیف نیستیم ;)) خیلی کم پیش میاد بریم تو آغوش طرفمون و گریه کنیم... در کل مریم جان از زبون یه مرد زیادی لطیف نوشتی... پاینده باشی و پر ترانه دوست من @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • بله قطعا همینطوره . تا حدودی تلاش میکنم حواسم به این موارد باشه . همونطور که ترانه ی قبلی هم از زبون یه مرد بود. اما خب قطعا نمیشه کامل جای جنسِ مخالف بود ( همیشه هم نباید بی روح و خشن نشونشون داد ;) ) انقدرها لطیف هم نه . اما هستن مردانی با این لطافت هم . و دیده شدن :) ایشالا بتونم بهتر بنویسم ایمان جان . ممنونم دوست خوبم @};- @};-
      • کار قبلیت که ازین نظر حرف نداشت.... اونایی هم که دیده شدن لحظه ای بوده :-)) :-)) البته از نظر معرفت که مردا رو دست ندارن :-)
      • حالا بعد یه کلاس میذاریم راجع به روحیاتِ مردان و زنان ما به همون لحظه ای قانعیم . بیان تو ترانه ی ما دست تکون بدن برن :-)) :-))
      • :-)) :-)) @};- @};- @};-
      • @};- @};- @};- @};- @};-