سکانس جنون

میدونم که امشب شبه آخره،دل از موندنه پوچه تو میبرم
دوباره یه پرس قرصه آرامبخش،با طعمه دروغای تو میخورم
یه بارم شده خالی بازی نکن،واسه موندنت رأی من باطله
همه کوچه ها ساکنن بین ما،روی تختمون با یه متر فاصله
تو قصری ک خواستم عروسش بشی،نگهبان شدی عین زندان شد
سکانسه دروغاتو اشکای من،روی پرده ی خونی اکران شد

کجای دلت ضد من شورشه ! کی اومد که تاجه منو ارث برد؟
که روزنامه ی صبحه قلبت نوشت:فلانی فراری شدو عشق مرد
کجای دلت حسه من چال شد؟که ریختی رو خاکش یه مش خاطره
چرا جسمه یخ بسته ی خاطرم ، میمونه تو خواب نگات باکره؟

تواز من بریدی که رو صورتت بجای لبام،بوسه هام خورده چین
واسه کشفه قلبت هنوزم ولی ،قدم میزنم توی میدونه مین
من از فاصله حال قلبم گرفت ،تو با فاصله ها کنار اومدی
تا رو برگه دل حکمه سرباز اومد،ورقهای احساستو بر زدی
نذار تا نگاهت قرنطینه شه،نذار جاده همدسته کفشات شه
بیا کفشای رفتنو پات نکن،بمون تا سکانسه جنون کات شه

کجای دلت ضد من شورشه ! کی اومد که تاجه منو ارث برد؟
که روزنامه ی صبحه قلبت نوشت:فلانی فراری شدو عشق مرد
کجای دلت حسه من چال شد؟که ریختی رو خاکش یه مش خاطره
چرا جسمه یخ بسته ی خاطرم ، میمونه تو خواب نگات باکره؟

اردیبهشت ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: