از استرس دائم همش پاتو تکون میدی…

از پاکت خالی که روی میز می بینی
تا اتفاقاتی که توی ذهن می چینی
دسمال های خیس روی تخت افتاده
رو لکه ی نم دار رو تختیت می شینی..

از استرس دائم همش پاتو تکون میدی
سیگار با سیگار تا تن به جنون میدی
ته می کشی بوی تعفن می ده دسمالا
رو لکه ی نم دار رو تختیت جون میدی…

کابوس رو ترجیح میدی تا به بیداری
یک مشت قرص خواب با قصد خود آزاری
وقتی که از تخم حرومی های لا مصب
رو لکه ی نم دار رو تختیت بیزاری!!

حس می کنی باید به فکر خودکشی باشی
وقتی نمی تونی که توی خلوتت جا شی
یعنی هنوزم دوستش داری که اشکاتو
رو لکه ی نم دار رو تختیت می پاشی؟!

تن خسته از تن پوش ایمان به خدایی که…
دیوار های له شده از مشت هایی که…
خیره شدن به اتفاقـــــات درامــــاتیک
رو لکه ی نمدار رو تختیت! جایی که…



آ/ک

از این نویسنده بیشتر بخوانید: