دوست دارم عزیزم

برات می میرم شیشه عمرم توی دستته
عشق منی و نبض قلب من همه هستته
وقتی نباشی دیگه بودنم معنا نداره
دستای سردم بدون دستات گرما نداره
دوست دارم عزیزم عزیزم عزیزم
دوست دارم عزیزم عزیزم عزیزم
روزی که یادت نکنم روز خدا نیست
سوگند به اسمت که دلم از تو جدا نیست
لحظه های خسته ام را بی نگاهت رنگ نیست
در فضای سینه ام جز یاد تو آهنگ نسیت
دوست دارم عزیزم عزیزم عزیزم
دوست دارم عزیزم عزیزم عزیزم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی محسن مقیمیان

خاک لب تشنه بود و شبنم را در دل خویش جست و جو می کرد گاه هم رو به آسمانها داشت در دلش ابر آرزو می کرد نرم نرمک جوانه ای سر زد خاک لب تشنه را تکانی داد به دل بی صدا و خشک زمین مژده ی وصل میهمانی داد آب هست خاک هست جوانه باید زد