قاب عکس خاک خورده…

دارم از دست میرم نمیدونم چمه؛حالم خرابه
تو دنیای خودم گم شدم هرچی میبینم؛سرابه
همش تو بیداری چشمامو باز و بسته می کنم
که شاید این بهم تلقین بشه همش یه خوابه
سیگار پشت سیگارم روشنه حسی ندارم
تا تهش میسوزه تو دستم ؛نمیفهمم که داغه
مادرم نگام میکنه تو چشاش اشک جم میشه
تو دلش میگه تو کل دنیا یه پسر دارم؛ که پاکه
دیگه باورم شده که تو رفتی از کنارم
قاب عکست رو طاقچه اتاق پره خاکه
نگات میکنم انگار باهام یه دنیا حرف داری
صداتو حس میکنم مثل یه زمزمه تو خوابه
منم دسته خودم نیست جوابت میدم بی اراده
بازم بی فایدس مثل انگشت کردن تو حبابه
دیگه باورم شده که تو رفتی از کنارم
قاب عکست رو طاقچه اتاق پره خاکه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: