تو نیستیو…

تا اسمت خاطرم میاد دل از سینم جدا میشه
سکوت ممتد بغضم تو هر گریه صدا میشه
به مرد روبروم امشب من عکساتو نشون میدم
تا وقتی از تو پیدا شه یه جای بی نشون میرم
تو نیستی تا ببینی شب با نور شمع چه دلگیره
یه پروانه بدونه ترس به سمت خودکشی میره
نمیتونم که از فکرت دیگه این لحظه برگردم
تمومه سالو تو بنبست تواین خونه بسر کردم
به هر سو میکنم قبلم به دست تو عوض میشه
کجا رفتی که ایمانم داره از نو عوض میشه
دارم وابسته تر میشم به این حلقه که رو میزه
تو نیستیو داره اشکام همش بی وقفه میریزه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: