شطرنج

دارم دردت و رو دلم میکشم
ولی بوم قلبم دیگه پر شده
دلم با همین نقش جا مانده ات
حالا هم پیاله و دمخور شده

دارم واژه واژه توی دفترم
تو رو با خودم تسویه میکنم
تو با من توو این واژه ها دشمنی
دارم ترک این قافیه میکنم

توو بازی شطرنج من با دلم
اگه کیش و ماتم بشم ، من میخوام
تو رو از توی بازی حذفت کنم
نمیخوام تو مهره بچینی برام

میخوام فرمون زندگیم و خودم
همون جور که خواستم هدایت کنم
نمیخوام مثه یه رباط ضعیف
قوانینی از تو رعایت کنم

دیگه گریه بسه نمیخوام برات
شبا شعر پر درد و پر غم بگم
میخوام عاشقونه بخندم و تو
ببینی که فردا یه شخص دیگم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مجید صادقی

رویایمان خوابیده و شب داخل تخت است...هر کس که بیدار است میداند که بدبخت است...سر را به دیواری که اصلا نیست میکوبم...فهمیدن این دردهای لعنتی سخت است www.shur.lxb.ir //////////sahari1352@gmail.com