دارکوب

دارکوبِ تنه ی درخت من ، سوراخ کردی دلم با منقارِ تو
یادته زمانی حامیِ تو ام ، شاد میشه دلم با دیدارِ تــــــــو
***
چی شده یه دفعه دشمنم شدی ، زهرِ مارت کوفتی با درد و غــم
خونِ جوشیده زبطن خوش نوا ، اشکِ غمخواری شدم همدردِ سم
***
از فغانم تو گذر کردی عجیب ، ساختی لانه ی عشقِ زندگـــی
توی دل هوایِ مطبوع تو هست ، خسته ام از طبعِ خوب ِسادگی
***
بی خیالی از همه درد و نحیب ، قیدِ بی رحمـــــی در آزارم زدی
روز ها خوابی و شب ها نقشه کش ، ساختی با غصه هایم معبدی
***
انباشتی در کاسه ای خوب و بدم ، مثل یه خمیری دست تو شــــدم
دل بخواهی گرگ می سازی و غول ، اینقدر در ذاتِ دردت نو شـدم
***
دست بردار از خطاهایِ زمان ، ماشه ی هفت تیر به آسونی نکش
اگه کُشتی این دلِ محزونِ پیر ، در قیامت طالبِ عدلی دلــــــش
***
تیر وشمشیر و تفنگ وعقلِ تو ، یه دلِ آسوده رو سازش نکرد
تو چه انسانی که با تو مبتلا ، جان و مال و عزتت نازش نکـــرد
***
خسته شد محراب عشقم از سجود ، جایِ پایت آهی در اون ساخته
ریسمان و اون عنانت رو بکش ، چونکه جون از ماتمت دل باخــــته
***
مژده ای دل اون شده قصاب تو ، چهار پایه نصب کرده هم زمان
سر بریدن پوست کندن کافی نیست ، مثل هندو آتشش وردِ زبان
***
دل بکن جانا از عشق و عاشقی ، این زمونه می دونی وفا کـــــــــــمِ
چشم و جان رو هم اگه جا میذاری ، جنگِ اعصاب و غروب و ماتـــمِ
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۹/۰۶/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

408
۵