قایق رها

دیگه بسه اون حنات رنگی نداشت
دوریت برام یه عادتی شـــــده
تو برو بی خبرم از گفته هـــات
رفتنت میگم سعادتی شــــده
***
هلهله کرده دلم وقت ســـــحر
جای هر روز غمت چراغونـــــه
فک نکن قلبم شکستی خیلی زود
جون تو شاد و ترانه می خونـــه
***
تو برو مثلِ یه قایقِ رهــــــــــا
جای ایستادن نداره رو زمیــــــن
پرت . پرتی بی بها بر روی مــــوج
سر شکست امروز و فرداشُ ببیــن
***
دلِ من می خنده از حرفای تـــــــو
در حقیقت تو برام درد ســـــــری
واسه چی با این دلم قهری هنـــوز
خودم می دونم که تو خیلی شـری
***
ای خدا خورشید تو نوری نداشت
یا که بارونت شده قحطِ دلـــم
ماه در تابش وتاریکم هنـــوز
بی وفا نخند . نکن بال و پـرم
***
قسمت از هجرِ زمانه دل بریــــد
از خاطراتم صد کتابی پر شــــده
واسه چی می چرخی توی آسمون
زود برو آمدنت بی فایــــــده
***
بسه دیگه خندهات مزه نداشـــت
فک کنم صدای جغدی خسته است
بی خیالم از تماشای نگـــــــات
دلِ من صد درِ عشقت بسته است
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۲/۰۴/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

458
۸