دلخوشی

سلام !

تو این یه سال و چن ماهی که مینوشتم هیچ وقت تو نوشته هام دختر بودنم به طور واضح معلوم نبود مگر اینکه کسی میخواست از روی احساس داخل نوشته هام قضاوت کنه

اینبار تصمیم گرفتم که دخترانگیم رو توی این شعر به زبون بیارم…

البته خیلی تفاوت هست بین شخصیت راوی این ترانه در مقایسه با شخصیت من…

چقد خوبه که من اینجوری نیستم و اینا فقط تصورات ذهنی منه…

خواسی دلخوش بشم به دفتر شعرت
میون لحظه لحظه های بی حسی
شک نکن به حال این روزام
تو هنوز دُرُس(ت) منو نمیشناسی

من یه دخترم که بیس(ت) سالشه اما
به اندازه ی دویس(ت) سال پیر شده
اونقدر بزرگ شده که می فهمه
از دلخوش کَردَنای الکی سیر شده!

نمیدونم که من مقصر ِ قصهَ م
یا که اوضاع دست ِ تقدیره؟؟؟
رُک و روو راست بگو جز من
کسی از تو سراغی میگیره؟؟؟

به تلخی ِثانیه ها قسم خوردم
تو نباشی سهم ِ من خودکُشیه
بی خیال تو و اون دفتر شعرت!!!
بی خیال هر چی عاملِ دلخوشیه!!!

برو… فکر من به سرت نزنه
برو… انتظاری ندارم ازت
من همونم که بی دلیل و غلط
پای عشق ِ تو رو کشید وسط

نمیدونم که من مقصر ِ قصهَ م
یا که اوضاع دست ِ تقدیره؟؟؟
رُک و روو راست بگو جز من
کسی از تو سراغی میگیره؟؟؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: