منم یه خط دیگه تو ورقهای همین قصم

حواست پیش من نیستو داری هی سر تکون میدی

با من سردی و با دستات بهم اینو نشون میدی

 

نشستی روبروم اما دلت پیش یکی دیگس

یکی که گرمی لبهاش هنوزم روی لبهات هس

 

تو ذهنت وقت می دزدی که تو فکرش رها باشی

بخوابی کنج رویاهات تو هرم بازوهاش پا شی

 

سرت رو بالش عشقه چشاشو خواب می بینی

تو یه حوای دیگه میشی سیب سرخ می چینی

 

من این احساس و می فهمم خودم درگیر این حسم

منم یه خط دیگه تو ورقهای همین قصم

 

برو دنبال رویاهات نمیخوام سد راهت شم

نمیخوام بار سنگینی رو دوش بی گناهت شم

 

بذا مردم بگن هرچی میخوان همیشه اینجورن

که رو هرچی به اونها ربط نداره دست میذارن

 

یه بار دنیا میای و تا ته این زندگی میری

نمی ارزه ببینی توی افسوسات میمیری

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: