دستای تو

سکوت و شب،
صدای تو،
مثه یه راز تو گوشمه
تو وحشت غریب “من”
دستای تو رو دوشمه
پا میزارم به عمق شک
به قیمت نبود تو
پا میزارم بدون فکر
به دستای کبود تو
خواب خیال بچه ها
چقد محال شده بیا
آخر شهر قصه ها
پر از سوال شده بیا
تو قول دادی این زخم و درد
وقتی بیای دوا میشه
ولی نگفتی تا حالا
دستای ما رها میشه؟
یه وقت نری به جای بال
یه قفل و زنجیر بیاری
جنسش طلای ناب باشه
با برق اون غم بباری
خواب خیال بچه ها
چقد محال شده بیا
آخر شهر قصه ها
پر از سوال شده بیا
سکوت و شب صدای تو
طنین قلب خستمه
تو وحشت غریب “من”
دستای تو تو دستمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: