جدایی به چیا میگن؟

سرت گرمه نمیفهمی
غریبه تر از هر روزم
تو اسمت واسه من مونده
من از سردیت میسوزم
تووو این خونه ی متروکه
که شد موضوع داستانم
تو هستی واقعا هستی !!!!
ولی توی شناسنامه ام
یه فنجون قهوه ی تلخه
با چند نخ حس بدبختی
آره سیگارمو میگم
و تو با مرگ همدستی
به عادت میگذره شب هام
میون تختی از خلوت
بازم تکراریه شب هام
به تنهایی شدم دعوت
چقدر سنگینه اسم تو
روی برگ همین دفتر
رو برگی که هویت ساخت
و حسم بدتر از بدتر
فقط سهمم ازت
یک اسم خالی شد
که اینم مهر احساسم
ولی حس تو عالی شد
جدایی رو تو میخواستی؟
جدایی به چیا میگن ؟
فقط اسمتو دارم من
یکم ساکت که اشکام
تازه خوابیدن……….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: