یک عمر

ازم چیزی نمیپرسی ، ولی عمریه داغونم
یه حسی مثل بیماری ، سرایت کرده تو خونم

سرم پایینه از شرم و ، حیایی که نمیبینم
آخه یک عمره که غصه ، توافق کرده با سینم

یه عمری آرزوهامو ، با قلب تو یکی کردم
دیگه مُردم آخه از بس ، با فکرت زندگی کردم

پی حرفای تو عمری ، هوس رو از دلم روندم
تمام من هدر رفته ، از اینکه پای تو موندم
…………………………………………………………………………..
چقدر این بغض سنگینه ، دارم به گریه می افتم
شاید هیچوقت از حسم ، نباید با تو میگفتم

نباید قلب سادم رو ، زیر پای تو میدیدم
آخه بد موقعی دارم ، تقاص عشقو پس میدم

ازم چیزی نمیپرسی ، ولی عمریه داغونم
یه حسی مثل بیماری ،‌ سرایت کرده تو خونم

کدوم درده نمیدونم ، نشسته عمری تو سینم
حتی پشت زمین خوردن ، بزرگی رو نمیبینم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: