قبرِ گلای بی نشون …

بزار که رَد شم از خودم
از این غرورِ لعنتی
سادهِ تر از ساده بشم
دیگهِ نموندهِ فرصتی
مثل گذشته ها بیا
کنارِ آینه ها بشین
میگذرهِ زندگی ولی
خاطره هامون و ببین
ببین که یاسِ خونمون
گلایِ خشکیده میده
میونِ این فصلِ بهار
وقتِ زمستون رسیده
نگاه به باغچه ها نکن
یه تلّهِ خاکن و همین
قبرِ گلایِ بی نشون
بدونِ سنگن رو زمین
بغضِ گلویِ من فقط
تویِ ترانه میشکنه
وقتی که آسمون شکست
نم نمِ بارون میزنه
خیسِ چشایِ نم زده
خاطره هایِ یخ زده
حیاطِ خونمون پر از
قبرِ گلایِ غم زده
میخوام که رَد شم از خودم
رَها شَم از , دل مردگی
بشکنم این , غرورمو
برم به جنگِ زندگی
(کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: