لیوان و انگشتر …

ببین چیزی نبوده ، چیزی ام نیست

همیشه می شه از اول شروع کرد

ببین من این غرورو سر بریدم

تو هم از راه این تصمیم … برگرد

نباید سمت تو لیوان و … اما

تو هم انگشترت رو پرت کردی

آخه لیوان و انگشتر یکی نیست !

تو بی شک با من و دنیام … سردی !

فقط یک قهوه با ما مشترک بود

تو لیوانی که سمتت اشتبا کرد

ولی انگشتری که بال دادیش

تمام زندگی مو جا به جا کرد

غرورم خوبه ، وقتی جاش باشه

نباید سمت دیدت رو بگیره

درستش اینه وقتی عشق لرزید

از اون خونه ، همیشه مرد می ره !!!

یه شب رو از اتاقت دور باشم

تمام حس من ، دلتنگ می شه

شب من پشت هم سیگار ، سیگار

شب تو گریه و آهنگ می شه

ببین چیزی نبوده ، چیزی ام نیست

همیشه می شه از اول شروع کرد

درستش اینه ، من از خونه می رم

تو هم تا صبح ، سمت عشق … برگرد !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: