برف و خاک

ترانه – برف و خاک

تو لطیفی اما سردی مثل برف
من ضمختم اما گرمم مثل خاک
اگه خیلی نباشی یا نمونی رو تنِ من
نمیتونیم بسازیم از تنامون تصویرِ پاک

می گیره رنگِ سیاهی تنِ تو
می شه لای و لجن اسمِ بدنم
دیگه نه سرد و لطیف برفِ تنت
دیگه نه گرم و ضمخت خاکِ تنم

می گی تند و گذرا ترد و خرابم
میگم تن- تشنه یِ یک جرعه سرابم
می گی دل- لرزونکِ یه هرز بادم
می گم من هم دلمو به باد دادم

دیگه این بازیِ برف و خاک بسه
دیگه ناپاکیِ این دو پاک بسه

خاکِ مرده
شخمِ تنهاییشو خورده
گرمیشو به خالیِ هوا سپرده

بذار از خواهشِ تو زنده بشه
بویِ گرمِ تنِ خاک
توو تنِ سردِ تو آکنده بشه

بزن امشب
همون اندازه که آغوشِ منه
بمون اونقدر
که دیگه سپیده تنپوشِ منه

وقتی آفتاب آروم آروم
مارو بیدار می کنه
منو بستر ،
تو رو جوبار می کنه

آب می شه یخِ گناه مون
تویِ گرمایِ نگاه مون

هنوز اندازه یِ آغوشِ منی
آینه یِ زلالِ تنپوشِ منی .
محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: