عشقِ آخر

فراموش می کنم زندَم زیرِ آوارِ دلتنگی

یه گوشه ماتِ تو می شَم تو اما کوهی از سنگی

یه قابِ عکسِ دوتایی نمیدونم چرا بُردی

تو چشمات اینُ می خونم پشیمونی قسم خوردی

یه روزی یادمه خنده روی لبهام می آوُردی

یه گوشه از چمدونِت امیدُ با خودت بُردی

میری جایی که هر روزِش بدونِ دغدغه سَر شه

با اینکه می بُری از من بذار این عشقِ آخر شه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: