« مرگ تدریجی »

« مرگ تدریجی »

سیگار میکشم…آخه چه جوری رفت؟
سُرفه ام شروع شده…چه راه دوری رفت!

گوشیم روشنه…چه تلخه تنهایی…
پیامکاش کجان…؟چه شعر زیبایی…

اطاق- تاریکه….دلم براش تنگه،
و صبح- نزدیکه….طلوع- خوشرنگه،

خوابم نمیبره…یعنی الان کجاس؟
باید برم بیرون…گریم چه بیصداس!

کفشمو می پوشم…عطرش تو جونمه.
هوا چقد سرده..!گرماش تو خونمه.

خلوته این کوچه…یه روزی اینجا بود…
دستشو بوسیدم…آره همینجا بود.

میرم به سمت شهر…دستاشو کم دارم.
خیابونا خالی…تمومه سیگارم…

قدم زنان،تنهام…کاشکی کنارم بود.
سیگار می خرم…چرا رهام کرد زود؟

یه تاکسی میگیرم…« منو ببر میخک »!
راننده سیگاری…ِیه عشق و یه فندک!

یه نخ به اش میدم… چه آشناس این مرد!
پک میزنیم با هم… هر دو پُریم از درد!

حالا یادم اومد..!چه کوچیکه دنیا!
شوهرشه!آره..!چه میکنه اینجا؟!

ماشینو می رونه…می ناله از بختش…
منو نمیشناسه…رقیب سرسختش!

می پیچه با سرعت…میگه زنش مُرده…!
صورت من داغه..!انگاری چک خورده!

میگه که:« عاشق شد!عاشق که نه،خر شد! »
میزنه رو ترمز: « رگ زد و پرپر شد! »

کرایشو میدم…میخوام برم خونه…
پیاده میشم…آه…منم…یه دیوونه…

تمومه این کابوس…رسیدم…اینم در…
…کلیدو چرخوندم… نمیکنم باور…

الان دیگه روزه…شارگم آمادس…
تیغو نمی گیرم…نمی تونم…سادس…

سیگار میکشم،توو گُنگی و گیجی…
سُرفم شروع میشه…یه مرگ تدریجی…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: