فال قهوه

تو کدوم گوری نشستی ، دلم بی تو زخمِ زخمِ
همه جا گشتم نبودی ، طالعت دیدم چه گــرمِ
***
باز کردم سر کتابی ، دل و جانم ایست کــــــــردِ
می دونی چی چی در اومد ، کلبه ات یخ بسته سردِ
***
فالِ قهوه پیر گشته ، وقتی اسمت خونده بودِ
ساعتی در غم نشسته ، جسم و قلبت گفته بودِ
***
مثلِ گلدونِ شکسته ، کنج دیواری نشســــتی
لاشه هاش پاشده از هم ، چرا با دقّت نبستی
***
جونِ من مهره ی مارِ ، روی سینه ات گـــــــرونِ
تو خودت مهره شدی چون ، کششت به دل نهونه
***
جاذبه شدی به قلبم ، سوختی باغِ بهشــــــتم
دور میشم می کشی تو ، آب کردی سرنوشتم
***
ای قطارم مقصدت کو ، ایستگاهت بسته بودن
روی ریل بی نهایت ، دل و جونت خسته بودن
***
بشکن اون حجب و حیا رو ، بگو قصدت سر نگونی
شیشه ی قلبم شکسته ، توی زخمش واژگــــــونی
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۱/۰۶/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

530
۵