"خاطره ها"

خاطره هامون ثبت اند توی دفترم || مرورشون میکنم گاهی توی سرم
نوشته هاش همه از جنسه عشق اند || از منو تو و لحظه هامون نوشتم
ازاون حس خوبی که بین سفر داشتیم || ازاون درختی که دوتایی باهم کاشتیم
از لنج و کشتی و آب بازیمون باهم || از محکم گرفتن دستم حتی تو راهم
چه شبایی بود شبای بی خوابیمون || بهانه ی قدم زدن و بی تابی تا صبح
چقدر ذوق کردنت قشنگ بود عزیزم || وقتی قدم میزدیم با یه چتر آبی تا صبح
بهترین خاطره های من لحظه های دیداربود || هرکدوم به یاده عشقش تاصبح بیداربود
داره خون میاد ازچشمی که تابه صبح بازه || به یاده اس بازی های نصفه و نیمه کاره
چند تا صفحه دیگه از دفترم مونده باقی || خبری ازت نیست صبرمه که هست کافی
خدایا اومده پیشت داشته باش هواشو || کاش میشد بیاد یا حداقل ببینم خوابشو
دلتنگشم این چرا باید سرمن بیاد || گرفتیش و خوب نشون دادی رسمشو
_________________________________________________________________________

از این نویسنده بیشتر بخوانید: