یهو بی اراده صدام …

داری گر می گیری تو دستات منو داری روی ابرا قدم می زنی
رها می شی از درد تنهاییات پر از حس معصوم دوس داشتنی
موهات قد کشیده منو روی باد چشات مث سایه به دنبالمه
قدمهات تو رو سمت من می بره دلت بدجوری گیج و بی حالمه
یهو بی اراده صدام می زنی یهو ترس لحنت بهم می خوره

میفتم من از شاخه ی حادثه و بند دلت رو نگام می بره
تو لکنت گرفتی ولی گونه هات همه حرفاتو داره داد می زنه
منو می کشه توی دنیای تو چشات وقتیکه پیله مو می تنه
یهو توی عطر تنت حل می شم دیگه نای رفتن نمونده برام
دلیلش برام واضح و روشنه که زنجیر عشقو تو بستی به پام
چقد لحظه هامون صمیمی شدن چقد اتفاقی شدیم مال هم
تو هی توی چشمات ورق می خوری من و زندگی رو خودت رو گلم
تم قصه مون شکل افسانه هاس دیگه زندگیمون پره بودنه
نفس می کشه ما رو حتا خدا تو این عشق پاکی که بی مردنه!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: