شکلات آشتی..

عزیز باورم کمی دلشکسته ام
نه باورم نیست شاید از خودم خسته ام
همیشه توو خوشی من پریِ رویاتم
ولی ببین پر از نقش دلخوریهاتم!
همیشه آسمون که به رنگ آبی نیست
کنارت هرشب یک پریِ دریایی نیست
بهانه نکن نه قرارمون این نبود
منی که دل تنگ شدم و تو چنین نبود
کمه توقعم اما به کم پایبندم
اگر چه من هنوز توو گریه هام میخندم
برای هردوتامون در حسرتم که چطور؟
چرا سکوت کردیم ما چرا شدیم دلخور؟
بگو تو دوست داری که حسود بشم بازم
که با دوستای اجتماعیت هم نمیسازم
تمامِ اشکامو تو پاک میکنی با دست
رگ خوابم انگار هنوز یادت هست
شکلات آشتی و یک شاخه گل شاید
نوازشی جانانه تر اینبارهم باید..

ع.س

از این نویسنده بیشتر بخوانید: