آلکاتراز انفرادی

مرز این چتر شکسته،مثل آلکاتراز میمونه
قطره قطره لب بارون،شعر دیوارو میخونه

اسمتو با خون نوشتم،روو درو دیوار اینجا
خط کشیدم دور اسمت،تا نمونم تک و تنها

هر قدم مثل یه عمره،این خیابون ته نداره
تنها راهم مرگه شاید،حتما این پایان کاره

"حق انتخاب ندارم،
مرده بودن شده کارم
زندگیم بحران گرفته،
خودمو تنها میذارم
توی تنهاییم اسیرم،
چجوری دووم بیارم"

دیگه بارون نمیباره،اما من چترو نبستم
انگاری به این جزیره،بدجوری معتاد هستم

چترو میبندمو آروم،در میام از انفرادی
توی یه سلول دیگه،گم میشم غیر ارادی

چتری نیست اما هنوزم،دور من دیوار چینه
جسمم آزاده ولی باز،روح من زندون نشینه

"حق انتخاب ندارم،
مرده بودن شده کارم
زندگیم بحران گرفته،
خودمو تنها میذارم
توی تنهاییم اسیرم،
چجوری دووم بیارم"

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

770
۳۶