خیلی بده…!

چرا دور میشی؟ یه چیزی بگو!
داره سرد میشه نگاهای تو…
تو دور و بَرت چیزی جز آینه نیس
کجاس جای من پس توو دنیای تو؟

نخوردیم قهوه، بیا و ببین؛
که فنجون ها هم شدن عین ما!
چرا بی خیالم شدی؟ صبر کن!
مگه چی شده یک شبه بین ما؟

مگه چی شده؟ خب یه چیزی بگو!
دلیلی بده تا منم سرد شم…!
یا شاید داری زجر میدی مَنو
که توو سختیه این شبا «مرد» شم؟

نه دیگه! ببین؛ قاعده این نبود!
داری زجر میدی مَنو بی مرام!
اصَن راستی میدونی فردا کِیه؟
روز مَرده، چیزی خریدی برام؟!

دیگه طعنه هامم رو احساس تو
نمیزاره تاثیر؛ خیلی بده…!
من اینجا هنوز تشنه ی عشقتم
تو از من شدی سیر؛ خیلی بده!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: