آرزوهای پرپر

پرپر شدن آرزو هام تو خلوت شب گریه هام
شکسته شد بال و پرم خط خطیه ثانیه هام

غصه شده کار دلم گریه شده کار چشام
شرمنده چشم و دلم از دست غصه و غمام

تو این دیار بی کسی غصه ها رو من از بَرَم
چیزی نمونده واسه من آبم گذشته از سرم

تنها و بی کس و غریب تو لحظه های بودنم
برای من نمونده هیچ ، نفس برای موندنم

خسته شده م تا کی دیگه مگه گناه من چیه؟
به جز دل منِ غریب مجرم این قصه کیه؟

یکی بیاد به من بگه مرهم درد من کجاست
یه جا که آشیونه دلای پاک آدماست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

604
۴

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com