امـــپـــــراطـــــــــــور

بارون که می باره یه جورایی ، بغض تموم خونه وا میشه
حالم بدون تو تو این روزا ، داره شبیه مُرده ها میشه
توو بدترین اوضاع روحیمم ، وقتی که حسم بی طرفداره
وقتی که روی تک تک شعرام ، لحن صدات تاثیر میذاره
وقتی کنار خاطرات تو ، تو تخت خواب تا صبح بیدارم
حساس می شم روی تقویمم ،وقتی نبودن هاتُ میشمارم

ترجیع بند :

من از تکرارِ در تکرار این روزا پریشونم
مث دیوونه ها آوازِ بی آهنگ می خونم
شبیه امپراطوری که بی سرباز می جنگه
خودم رو توی این آشوب ، یه فرد مُرده می دونم

رو میز شام هرشب بدون تو ، تنهاییامو جشن می گیرم
با این سکوت لعنتی هر شب ، تا مرز افسرده شدن می رم
اما دوباره شعر می بافم ، خالی شه مغزم از نبودن هات
با شمع روی میز می سوزم ، تو بدترین حالت ازین حالات
من شاعر روزای بی عشقم ، روزای این تقویم یخ کرده
تو فکر یه راهم که رد پات ، بازم به سمت خونه برگرده

ترجیع بند :

من از تکرارِ در تکرار این روزا پریشونم
مث دیوونه ها آوازِ بی آهنگ می خونم
شبیه امپراطوری که بی سرباز می جنگه
خودم رو توی این آشوب ، یه فرد مُرده می دونم

تَرانه سُرا : فرجام خیراللّهی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: