خودم زیر بارون قدم میزنم

نیا لحظه هامو خرابش نکن دیگه گم شدم پشت تنهاییام
نمیخوام جداشم از این پنجره نباید که اینبار کوتا(ه) بیام

نباید تصور کنی من هنوز تو خواب گذشته قدم میزنم
یا مثل قدیما واسه داشتنت با کل رفیقام بهم میزنم

نه جونم تصور نکن اشتباست خراب تو امروز دیوونه نیست
کسی که یه روزی رقم زد منو دیگه جای عطرش تو این خونه نیست

تو رفتی فقط از تو این یادمه یه ضربه که سنگینتر از درد شد
زمستون یه کم زود از راه رسید به قدری که برخورد من سرد شد

اوایل فقط بهت بود و سکوت یه احساس وحشی پر از جای زخم
یه تاریخ احساس سرخوردگی یه کابوس بیداری از جنس وهم

مچاله شدم بین اون فاجعه دیگه صاف بودن به دردم نخورد
کسی که برام زندگی بخش بود با یه شبنم از چشمم افتاد مرد

زمان رفت و من تو خودم ساختم یه دنیا که ردی ازت توش نیست
تو این چند وقته دلم خوب شد دیگه اسم دیوونگی روش نیست

نه شادم نه غمگین نه دلواپسم به مرزی رسیدم که تنها منم
همونجا که رفتی بمون برنگرد خودم زیر بارون قدم میزنم

—————————————————————————-
با سلام به دوستای خوبم تو آکادمی
این ترانه بعد از چند ماه ننوشتن و آشفتگی ذهنی اولین تراوشات ذهنیم هست امیدوارم خشتون بیاد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: