تظاهر

تظاهر می کنم حسی ندارم!
برا اینه که از من دور میشی
من اینجا قلبمو ویروونه کردم
تو دیدی دنیامو، مغرور میشی
تظاهر می کنم دوسِت ندارم
چقد بازیِ این نقش سخت میشه
میخوای صد بار بگم پشیمونم من؟!
خیالت هم یه جوری تخت میشه!
چه آرامشی دارن با تو دستام
دستایی که با دست تو غریبه
یه آدم!خیلی ساده…بین ما بود!
چرا باور نکردم؟! عشق عجیبه
هنوزم رویای من میشی شبها
وقتی چشامو رو دنیا میبندم
تو دستایی که هیچوخت نگرفتم
چه آرامشی رو من پیدا کردم
تظاهر می کنم یادِ تو نیستم
از این حالت چشام پر اشک میشه
چرا باید برم تو نقش وختی
تو هر لحظه دل من تنگ میشه؟!
چقد نامهربونی، سردی، سختی
تو که تو چشم من انقد عزیزی
من با دستای تو دنیامو ساختم
تو هر شب دنیامو به هم میریزی
تظاهر میکنم حسی ندارم
تو دوس داری منو اینطور ببینی
ندونی هر شب از اشک خیسه موهام
نبینی غممو به این سنگینی
تظاهر داره من رو میسوزونه
چشام با چشمِ تو یه راز داره
نمیدونی دل من پرِ درده
دستام، دستِ تو رو نیاز داره

♥زــیـنـبـــــــ شهریور ۹۱♥

 *********************

منتظر نقدها و نظرات سازندتون هستم :)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: