لحظه ی آخر

لحظه ی آخر

حالا مونده یه دو سه چرخِ دیگه
توی گردونه یِ عصیان زد و تب
مونده با ته مونده یِ شرم و غرور
یه قمارِ نصف و نیمه تهِ شب

مونده تا طاق بشه طاقت، دو نفس
مونده بال بال زدنت توی قفس

مونده تا هیچی نباشه یه حباب
یه تلنگر یه گزش یه چین رو آب

مونده تا بوسه ی تیغ رو لبِ رگ
دو سه تا سوتکِ پاسبون، واقِ سگ
مونده تا لَختیِ شاخه چند تا برگ
دو ستاره مونده تا شبِ تگرگ

مونده تا قاشق و دیگ لقمه ی آه
مونده تا درد و دریغ برقِ نگاه

تا به خشکوندنِ چشم
مونده یک گونه ی خیس
مونده یک هوارِ بغض
تا دهان بنده یِ هیس

اگه یک جون به لبی
مونده تا بگذره روز
مونده یک خوابِ حروم
پشتِ پلکِ شب هنوز

یه کمِ دیگه دل من
مگه طاقت بیاری
منو با اونکه میاد لحظه ی آخر
تک و تنها نذاری

دیگه آروم می گیریم
دیگه بی دغدغه،
پیشش می میریم

محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: