قصه ی شک

یکی توی قلب من قصه ی این شکو نوشت
یکی با جسارتش دنیاشو کرد مثله بهشت
دیگه حرفامو نمی شه پای عاشقی نوشت
جای من جهنمه و جای تو بازم بهشت
چرا دنیا انقدر قصه ی ما رو بد نوشت؟
چرا باختن یه عاشق می ره پای سرنوشت؟؟؟
چرا هرکی که می خواد عاشقی رو بلد باشه
آخرش حرف دلش آهه و اشک و ایکاشه
همه می گن تو فقط اشاره کن خودش می یاد
آخه اون عاشقته, دوسِت داره خیلی زیاد
همه می گن که غرورو بشکنو صداش بکن
حرف قلبتو بگو و بعدشم نگاش بکن
اما وقتی تو می یای دنیا رو پر غم می بینم
دلمو از شادیو نوازشات کم می بینم
من تو قلبم همه حسرتمو حک می کنم
خودمو قربانی قصه ی این شک می کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/67664کپی شد!
709
۶